وقتی بحث بر سر گذر از نثر به شعر باشد فورا ذهن متوجه این می شود که نثر به شیوه ای به بیان امور می پردازد که مبنای عادی دارد در نثر هر چیزی در جای همیشگی خودش قرار می گیرد و به شیوه ای که همیشه چنان بوده عمل می کند مثلا در نثر عادی جای فعل همیشه آخر جمله است و نهاد اول ، مفعول در میانه ی جمله گاهی قبل از « را»ی نشانه می آید یا مسند همیشه پیش از فعل می نشیند...
در اوایل ماه مرداد، در سومین نشست "عصر روشن"، آقای ضیا موحد، در میان صحبتهایش، این جملهی بحثانگیز را بیان کرد : "به اعتقاد من، هنر از محدودیت بیزار است." در واقع منظور ایشان این بود که "هنرمند از محدودیت بیزار است". این گزاره، در کنار دو این گزارهی دیگر "شاعر هنرمند است، پس شاعر از محدودیت بیزار است" در مجموع تشکیل یک قیاس منطقی میدهد...
سر فیلیپ سیدنی، شاعر و نویسندهی انگلیسی (۱۵۵۴- ۱۵۸۶) و خالق رمان "آرکادیا" و دیوان تغزلی "استروفل و استلا"، نویسندهی مقامهای به نام "دفاع از شعر" (An Apologie for Poetrie) است. این مقامه فصیحترین و مستدلترین رسالهی نظری در ادبیات عصر الیزابت بهشمار است. سیدنی در این مقامه مبانی نظری شعر انگلیسی عصر خودش را بررسی کرده است و به انتقاداتی که به این مبانی میشده با استدلالهای قوی پاسخ داده است...
حال که برای ما روشن شده است که جایگزینی جزء به جای کل و برعکس در سخنپردازیهای عصر باستان، یکی از انواع اصلی استعاره بهشمار میآید، دیگر بهآسانی میتوانیم دریابیم که این نوع استعاره یکراست از طرز تلقی اساسی ذهن اسطورهای سرچشمه گرفته است. اما این نیز به یکسان روشن است که از نظر تفکر اسطورهای، در استعاره چیزی بسیار بیشتر از یک "جایگزینی" محض و یک نوع تعبیر سخنپردازانه نهفته است...
دربارهی استعاره (metaphor) از گذشتههای دور تا امروز تعریفهای گوناگونی بیان شده است. قدیمیترین تعریف را ارستو در رسالهی "فن شعر" بیان کرده است: "استعاره (۱) عبارت از این است که نام چیزی را به چیز دیگری نقل کنند، و نقل هم یا نقل از جنس به نوع است یا نقل از نوع به جنس است یا نقل از نوع به نوع است یا نقل به حسب تمثیل است.
چند سال بود که یکی از دوستان پیشنهاد می کرد سفری دسته جمعی داشته باشیم به یوش. و من هم می پذیرفتم ولی در عمل ممکن نمی شد. امسال اما علاوه بر ایشان یکی دیگر از دوستان هم پیگیر این شد که:" هر سال اشاره ای می کنی به سفر یوش ولی برنامه ریزی نمی شه و همچنان در دهن می مونه این حرف" . دیدم راست می گوید ماجرای این سفر شده ماجرای کشاورز و بلدرچین و تا وقتی که متکی به اراده ی دیگران باشیم اتفاق نخواهد افتاد...
بهار سال ۱۳۰۵ فصلی بسیار مهم و سرنوشتساز در زندگی نیما یوشیج بود. در این فصل دو رویداد بسیار مهم- اولی فرخنده و دومی تراژیک- در زندگی نیما رخ داد. رویداد نخست که در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ رخ داد، جشن عقد او و عالیه جهانگیر بود. رویداد دوم که ۲۳ روز بعد- در تاریخ ۲۹ اردیبهشت- رخ داد، درگذشت ابراهیم نوری، پدر نیما بود...
ساحل زمینهی اصلی حدود بیست شعر از شعرهای آزاد نیماست. ساحل دریا، کرانهی رود، بندرگاه- و هرجای دیگری در کنار آب- جایگاه امن و آسایش نیماست و از مکانهای مورد علاقه و ایدهآل او. در ساحل است که او احساس آرامش و شادمانی میکند و حضور آب و صدایش و جریانش و امواجش به او طراوت و تازگی و سرزندگی میبخشد. در این متن نقش و موقعیت ساحل در شعرهای آزاد نیما و نگاه نیما به ساحل در این شعرها بررسی شده است...
گمان می کنم این حرف درستی است که حالا در روی دوم سکه قرار داریم . روی اول آن وضع شعر مطبوعاتی - روشنفکری - در دهه ی هفتاد بود . که شاعران چنان از تئوری های رنگارنگ شعر آن سوی آب و ترجمه ی بد و نامفهوم آن ها و تفاسیر من درآوردی وطنی شان پر بودند که هرکسی می توانست بئاتریس وار دست "بارت" یا "آدورنو" یا دیگران را بگیرد و از برزخ و دوزخ شعر ریشه دار فارسی به بهشت شعر ناب خودبسنده و گسست محور هدایت کند...
در شماره ي 3و4 مجله ي رودكي ، خرداد1389 صفحات 24و25 نوشته اي از آقاي علي رضا پنجه اي خواندم كه از چند جهت برايم تازگي داشت و همچنين :وادرنگي" در باره ي آن از خانم سودابه ي مهرجان كه آن را نيز خواندم و لذت بردم . آقاي علي رضا پنجه اي با مدّعاي كشف گونه ها و قالب هاي تازه و پيشنهاد آنها ، آنهم نه يك گونه، بلكه چهار –پنج گونه مرا به ياد چند نكته انداخت .لازم ديدم ضمن احترام به شخص ايشان ديدگاه خود را با خوانندگان آن نوشته در ميان بگذارم...
اندوه و یأسی که فضای اغلب شعرهای اخوان ثالث را در بر گرفته، نشئت گرفته از فضاییست که در آن به نظارهی نسل خود نشسته، نسلی که بعد از مشروطیت بارها برخاسته، حرفش را زده و نشان داده که از قدرت بالایی برای اعتلای نام خود برخوردار است اما به ترفندهای مکرر طعم شکست را چشیده، در خون غلتیده، اما دوباره برخاسته و تسلیم نشده است...
برشت قبل از اینکه عنوان دیگری بیابد شاعر بود. و این خصلت شاعرانه ، جوهر اصلی آثار او و هر معنی دیگری که از آن گرفته شود به شمار می آید. البته تمامی آثار برشت از هرنظر دیگر دارای ارزش خاص هستند : نوشته هایش در باره ی مشکلات و نگرانی های عصر حاضر، هجویات سیاسی ، اظهار نظرهای قطعی در باره ی اصلاح تئاتر و نوشته های مستند اجتماعی که همه ی این ها یک خصوصیت اصلی دارند که می توان آن ها را در دسته «خطابه های به یاد سپردنی » جای داد...
من اصولا نوآوری شعر امروز را به صورتی می بینم که نه الزاما توسط یک فرد، بلکه به صورت حرکت جمعی شاعران بروز می کند. ما با یک نوزبانی و نوذهنی در تحول جمعی روبه رو هستیم . به این لحاظ شما می توانید یک جنبه از نوآوری را مثلا در کار من ببیید و یک جنبه از آن را درکار دیگری. بنابراین مجموعهی این حرکت ها و تمهید های گوناگون را شاید نتوان در یک فرد شاعر متجلی دید...
در این فضای سرد بی اکسیژن، انسان نیازمندترین موجود جهان است. نیازمند کمی هوا ،کمی گرما ، کمی امنیت . وقتی این ها فراهم شد چی ؟ کمی زیبایی ، نه؟ زیبایی چیست ؟ هگل انسان را "زیباترین محصول طبیعت و کمال زیبایی و والاترین موضوع هنر" می دانست . ما چی ؟ از نظر ما کمال زیبایی کدام است ؟ انسان در کجای زیبایی شناسی ما ایستاده است؟...
مجلهی ادبی- فرهنگی- اجتماعی رودکی که هر دو هفته یک بار منتشر میشود، یکی از معدود نشریات وزین و جدی و پرباری است که در حوزهی مسائل ادبی و فرهنگی و اجتماعی، به سردبیری آقای محمد عزیزی، منتشر میشود. مجلهی رودکی از نظر تداوم و نظم و ترتیب در انتشار و کیفیت چاپ، مجلهای نمونه است و معولاً به موقع و تمیز و خوشنما منتشر میشود...
زن با چشمان ورم کرده از شدت گریه پیشت می آید پا برهنه در پیراهن سبک خواب می ایستد: "معنایی ندارد که دوباره در این جا شب را سحر کنید بروید بخوابید. از امروز همه چیز عوض میشود." ...