دینگ دانگ در حالی وارد پنجمین سال انتشار خود میشود که که در ارتباط با اهداف خاصی که به دنبال آنهاست پیشرفتهای محسوسی روی داده است که مهمترین آنها برگزاری موفقیت آمیز جشنوارهی شعر ققنوس است که اختصاص به شعر نیمایی دارد و از آنجا که ما در این شمارهی دینگ دانگ مفصل به آن پرداختهایم به همین اشاره بسنده میکنم که اگر این جشنواره تداوم پیدا کند تاثیر خوبی در جهت ترویج و تقویت شعر فارسی خواهد داشت...
دی ماه امسال چهارمین سالگرد تولد دینگدانگ است. به این ترتیب دینگدانگ چهارمین سال زندگیاش را پشت سر گذاشت و وارد سال پنجم حضورش در دنیای رسانههای اینترنتی شد. در سال چهارم توانستیم پنج شماره از دینگدانگ را منتشر کنیم: شمارههای 17 تا 21. در این سال، در بخش شعر نیمایی امروز، در مجموع حدود 130 قطعه شعر از 35 شاعر منتشر کردیم و این یعنی به طور متوسط هر شماره حدود 26 شعر نیمایی از شاعران امروز داشت...
عزیزم! شاعر بودن، خواستن در توانستن و توانستن در خواستن است. این هردو خاصیت را باید زندگی او به او داده باشد. به عبارت دیگر میگویم، بتواند بخواهد و بخواهد که بتواند. اولی با خود اوست و دومی که خواستن توانایی، خود اوست. باید به خود تلقین کند، هزار مرتبه بیانگیزد هوش خود را و ذوق خود را، هنگامی که در آثار دیگران نظر دارد...
بعضی وزن را نتیجهی کار میدانند. دالامبر در قرن هیجده گفته بود که "مفهوم وزن از ضربههای متوازن پتکهای کارگران به دست آمده است نه از آواز پرندگان." بوشر همین نظر را طرح کرده و گفته است: "کار، بهویژه کار دستهجمعی، منتهی به توازن و ریتم میشود." بعضی از توجه به آوازهای متوازن کار پاروزنان قایقها در جوامع ابتدایی، این معنی را تأیید کردهاند...
طبق فلسفهی هگل، رهایی روح از کالبد محسوسش در شعر به کمال میرسد، چون ابزار یا دستمایهی هنر شاعری خیالیست کاملاً درونی و ذهنی. شعر با موسیقی دارای این وجه مشترک است که صوت، کالبد محسوس [یا صورت] هردوی آنهاست- البته منظور از قالب در اینجا پوشش مادی نیست بلکه وسیلهایست برای ارتباط ذهنها با همدیگر. ولی در شعر، برخلاف موسیقی، صوت که همان صوت محض است، غایت اصلی نیست...
نخستین فرمالیستهای روسی معتقد بودند که بین صورت و محتوای اثر ادبی مرزبندی دقیقی وجود دارد و محتوای بشری عاطفهها، احساسها، اندیشهها و بهطور کلی واقعیتهای ذهنی، بهخودیخود، فاقد هرگونه معنای ادبی است و صرفاً زمینه را برای عملکرد "تمهید"های ادبی فراهم میکند...
«یکی از رفتارهای ظریف زبان که از قدیم متفکران را به خود مشغول داشته ، ساخت استعاره است. این که چرا و چگونه زبان از استعاره بهره می جوید عمدتا به لحاظ زیبایی شناختی مورد توجه قرار میگرفته و استعاره و نقش زیباییآفرینی زبان جدایی ناپذیر به نظر[می] رسیده است . در حالیکه وجود استعاره در زبان خودکار، نه فقط به مقاصد زیباییآفرینی[کمک می کند]،[بلکه] گواه بر آن است که وجود چنین ساختی یک ویژگی فرعی نیست و در برخی گرایشها ی اصلی ریشه دارد»...
تأثیری که شنیدن یک قطعه شعر بر شنونده میگذارد بهصورت احساساتیست که در زیباییشناسی احساسات زیباییشناختی (Sentiments esthetiques) نام دارند. این احساسات در هرکس به صورتی خاص نمودار میشود. بیتردید شنوندگان مختلف یک شعر، از شنیدن آن لذت یکسانی نمیبرند، زیرا ذوق و سلیقهی افراد مختلف، مانند هم نیست و احساسات زیباییشناختی شاعران نیرومندتر و شدیدتر از احساسات زیباییشناختی شنوندگان غیر شاعر است...
حتا اگر با نظر فرمالیست نامدار روس، ویکتور شکلوفسکی موافق نباشیم که "شعر رستاخیز واژههاست"، نمیتوانیم منکر این حقیقت شویم که "رستاخیز واژهها" یا- دقیقتر بگویم- "برانگیزش زبان"، نقشی بسیار حیاتی در آفرینش شعر دارد و واژگان بیجان زبان رایج روزمره که همانا زبان نثر نوشتاری یا زبان گفتاری است، با شگردها و تمهیدها و تکنیکهای خاصی که مختص دنیای شعر است، برانگیخته میشوند و جان میگیرند و...
شاید بسیاری بپرسند در این روز و روزگار که شعر امروز فارسی راهی دیگر میرود و سازی دیگر میزند طرح اینگونه مباحث چه سود و ثمری دارد؟ و اصولا مگر حکم صادر نشده است که در شعر مدرن ایران وزن و موسیقی و تمام ترفندها و فوتوفنهای گذشته منسوخ شده و انواع و اقسام شاعران مدرن و معاصر نیازی به اینگونه حرفها ندارند...
در بین شاعران پیرو نیما یوشیج، دو شاعر بیشترین تلاش را برای شناساندن شعر نیما یوشیج و راه و رسم شاعری او کردند و بیشترین نقش را در سادهفهم کردن پیچیدگیها و دشواریهای شیوهی شاعری نیما یوشیج و ظرایف و دقایق شعرش داشتند: مهدی اخوانثالث و سیاوش کسرایی...
شاید در طول تاریخ ادبیات معاصر، آثار هیچ شاعری در حیطة ادبیات کلاسیک به اندازة شهریار مورد مداقه و بررسی قرار نگرفته و در این مورد اظهارنظرهای مختلف و گاه ضد و نقیض هم ابراز نشده است و در این خصوص، کم نبودهاند کسانی که موفقیت شهریار را درمواجهه با رقبای قدرتمندی چون امیری فیروز کوهی، ابوالحسنورزی و رهیمعیری و... در قدرت و تسلط شاعرانه و دلیل اقبال عام به آثار او را شاهکار بودن و شعریت محض دانستهاند...
شاید در جهان کمتر شاعری چون بودلر عرصهی انواع تعبیرهای متناقض بوده است. گروهی از منتقدان او را بازیگری شیاد خواندهاند و گروهی دیگر او را پیامآور نام نهادهاند. در نظر بعضیها یک انقلابی پیشرو بوده و در نظر بعضی دیگر محافظهکاری واپسگرا. برای عدهای یک مسیحی مؤمن و معتقد بوده و برای عدهای ملحدی کافر. دستهای او را فرزانه دانستهاند و دستهای او را دیوانه...
مدتی است که به نظرات یا کامنتهای داده شده در مورد مطالب نگاه میکنم و، راستش، کمتر اظهار نظری میبینم که در چهارچوب اصول اظهار نظر صحیح بگنجد. مدتی در وبسایتهای خارجی گشتم و مطالب جالبی دیدم که البته زیاد نیستند، ولی شاید برای برخی مفید باشد. اکنون فشردهای از آرای مطرح شده در این باره...
در موارد نادری میتوان محبوبیت صرف را ملاک مناسبی برای آزمون شایستگی قرار داد. به نظر من، تصنیف یا ترانهسرایی یکی از این موارد است. منظور از ترانهسرایی، البته، سرودن شعر کوتاهیست به قصد همنوایی و انطباق با موسیقی به مفهوم واقعی آن. گوهر، یعنی روح یا آن ِ(١) ترانه در همین هدف غاییِ ترانه، به مفهوم دقیق کلمه، است که نهفته است...
نخستین جشنوارۀ شعر نیمایی ققنوس که به همت انجمن شاعران ایران شکل گرفت و جلسۀ اختتامیۀ آن در 28 آبان در سالن استاد جلیل شهناز خانۀ هنرمندان برگزار شد از این نظر قابل تأمل است که به معنای واقعی کلمه به شعر نیمایی توجه داشت و همان طور که دراظهارات برگزارکنندگان محترم آن نیز اشاره شد، در پذیرش آثار شاعران، ملاک اصلی، آثارنیمایی بود و نه سنتی یا شعر سپید(شعر منثور)؛ و البته این به معنای نادیده انگاشتن انواع دیگر شعر امروز نیست...
جشنوارهی ققنوس در سال 89 به همت انجمن شاعران ایران بنیان گذاشته شد تا هرساله از بهترین شاعران شعر نیمایی تقدیر کند و جوایزی به چهار تن از برگزیدگان اعطا نماید. در سال جاری اولین دورهی آن برگزار شد که در عین حال نخستین بار در تاریخ شعرنیمایی بود که جشنوارهای ویژهی آن برگزار میشد...
"تنها صداست که میماند" دفاعیهی شاعر است از شرف شعر. انگیزهی سرودن این شعر، گویا پاسخ به تهمتهای ناروایی بوده است که جان شاعر را آزرده است و او را به خشم آورده، پس به دفاع از حیثیت شعر برخاسته. اما لحن و طرز خطاب شعر "تنها صداست که میماند" جز اینکه خشمگین و پرخاشجوست- به چنین موضوعی اشاره ندارد...
امیل اشتایگر در سخنرانی دربارهی «هنر تفسیر» که در سال 1950 در آمستردام و فرایبورگ ایراد کرد به کارورزان رشتهی نظری یا دانش تحقیق ادبی آلمانی اندرز داد که روششناسی علمی را تابع تقدم دلمشغولی و درگیری شهودی سازند، آن نیز به وسیلهی «روحی» که اثر ویژهای را جان میبخشد. روحی همچون «ضرب و وزنی» که بنیاد سبک را شکل میدهد، تشخیص دادهشدنیاست...
در میان شاعران انگلیسی زبان وردزورث دلبستگی عمیقی دارد به زبان سادهی مردم عادی و آن را جاندارتر و پرخون تر از زبان ادبیای میداند که معمولا شاعران به کار میبرند. او معتقد است:«چنین زبانیکه از تجربهی مکرر و احساسات منظم برمیخیزد، زبانی است با دوامتر و بسیار فلسفیتر از آن زبانی که غالبا شاعران جایگزین آن میکنند.»...
یکی از زمینههایی که نیما یوشیج در آن نوآوری کرده، ایجاد ساختار عمودی در شعر فارسی است. پیش از نیما شعر فارسی از داشتن این نعمت محروم بود. میخواهم بگویم نخستین بار نیما بود که در شعر فارسی تولید قطعهکرد. قطعه به عنوان شعری که جزء و کل در آن در یک هماهنگی و وحدت به سر میبرند...