برای قضاوت کردن [دربارهی] چیزهای زیبا ذوق لازم است ؛ اما برای هنر [های] زیبا، یعنی برای آفریدن این گونه چیزها، نبوغ لازم است...
□
نیروهایی روانی که یگانه شدن آن ها (به نسبتی معین) نبوغ را می سازد، عبارت اند از "خیال" و "فهم"...
□
... بدین سان، اگر بخواهیم هنرهای زیبا را تقسیم بندی کنیم، دست کم فعلا نمی توانیم [برای این کار] اصلی مناسب تر از این برگزینیم که: هنر به نحوه ای از بیان می ماند که انسان ها در سخن گفتن به کار می گیرند تا به کامل ترین صورت ممکن نه تنها مفهوم ها بلکه احساس های خویش را نیز به یکدیگر منتقل کنند. این کار با واژه، رفتار و لحن ... انجام می گیرد. تنها با ترکیب این سه گونه بیان است که رابطه گرفتن گوینده با [شنوندگان ] می تواند کامل باشد. چرا که بدین سان اندیشه، نگرش و احساس، همزمان و با هم به دیگران منتقل می شوند.
بنابراین سه قسم هنرهای زبانی، تجسمی(۱) [شکل دهنده] و هنر بازی احساس ها (۲) (چون تاثرات حسی بیرونی) ...
... هنرهای زبانی عبارت اند از سخنوری و شعر. سخنوری عبارت است از هنر انجام دادن یک کار جدی فهم، بدانسان که گویی این کار همانا بازی آزاد خیال است؛ و شعر عبارت است از پرداختن به بازی آزاد خیال ، بدانسان که پنداری این کار همانا یک کار جدی فهم است.
سخنور، بدینسان کاری جدی را تعهد می کند ؛ و برای این که شنوندگان خود را سرگرم سازد، آن را چنان انجام می دهد که گویی کار او چیزی است جز بازی با تصورات. شاعر تنها بازی سرگرم کننده ای با تصورات را تعهد می کند؛ و با این همه ، تاثیر این بازی در فهم چنان است که پنداری قصد شاعر همانا پرداختن به کار فهم بوده است. ترکیب و هماهنگی این هردو توانایی شناسایی، یعنی حساسیت و فهم ... می باید چنان بنماید که گویی قصد و نقشه ای قبلی در کار نبوده و به خودی خود انجام گرفته است؛ وگرنه [نتیجه ی این کار] هنر زیبا نخواهد بود....
بنابراین، سخنور چیزی را به ما می دهد که تعهد نکرده است : یعنی یک بازی سرگرم کننده ی خیال. اما او از انجام دادن کاری که تعهد کرده است... ناتوان می ماند: یعنی درگیر ساختن "هدف دار" فهم. از سوی دیگر، شاعر چیزی اندک را وعده می دهد و اعلام می کند که صرفا با تصورات بازی خواهد کرد. اما او چیزی به دست می دهد که ارزش آن را دارد که ما به آن بپردازیم؛ چرا که او در این بازی خوراکی برای فهم ما فراهم می کند و به کمک خیال به مفهوم های خود جان می بخشد. بدینسان سخنور کمتر ، و شاعر بیشتر، از آنچه تعهد می کند به ما می بخشد...
[از کتاب "نقد نیروی قضاوت"]
□
۱- به نظر کانت این هنرها عبارت اند از هنرهای پلاستیک (یعنی پیکره سازی و معماری) و نقاشی. م
۲- این هنر ها احساس هایی را که ما از راه گوش و چشم داریم به بازی می گیرند و عبارت اند از موسیقی و آنچه کانت "هنر رنگ" می نامد.م