· سلام
سلام می کنم به خود
- "سلام
هی پسر
تو از کجا رسیده ای
که هرم شیهه های اسبت
عطر شور و شادمانی و جوانی است
هنوز هم
به پهنه ی خیالهای شاعرانه می روی ؟
هنوز هم
خیالها
ترا پناه گرم و امن زندگانی است ؟"
- "هنوز هم
هنوز
تا که زندگی همین
عبوس سرد جاودانی است."
· بر مسیر ...
بر مسیر کوچ مرغانی
در دیاری دور
خفته مردابی
که گاهی
چاشتگاه چند جا مانده ست
یا که خفتن گاه مرغانی میانبر رفته و سرمست
که کنار او
می نشینند و سکوتش را غنیمت
یک دو دم از دیده های خویش می گویند
بیشتر خندان و
گاهی نیز می مویند
لیک اغلب
در سکوت مبهم مرداب
یادشان می آید از دریای بی پایاب
در دل مرداب هم
ماهی ی ِ تنهایی ست
ماهی ی
- بهتر بگویم -
ساکت و بی دست و بی پایی ست
☼☼☼
آه ای یاران
که گاهی
منزل آرامتان اینجاست
سینه ام مرداب
و دلم آن ماهی تنهاست
هیچ یک اما نمی پرسید
در دل ماهی و مردابش چه غوغایی ست
هیچ یک اما نمی دانید
گاه این ماهی
خواب می بیند در اقیانوس
گاه این مرداب
خواب می بیند
که دریایی ست
- ... آیا
نیست ؟ -