صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
مجتبا کولیوند
kolivand@andische.de

ترجمه‌ی هشت شعر از رزه آوسلندر

  رُزه آوسلندر (Rose Ausländer) شاعره‌ی آلمانی‌زبان به تاریخ ١١ ماه مه ١٩٠١ در شهر چرنویتس (اکنون بخشی از خاک اوکرایین است) در خانواده‌ای از یهودیان آلمان به دنیا آمد. در آن زمان این شهر که از اقلیت‌های ملی مختلفی مانند: روس، اوکرایینی، رومانیایی، آلمانی تشکیل شده بود، بخشی از امپراتوری اتریش- مجار به حساب می‌آمد و در اوایل قرن بیستم، شهری چند زبانه و چند فرهنگی به‌شمار می‌رفت. رُزه آوسلندر در چنین محیطی دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.

  نام واقعی‌اش "رُزالی به‌آتریس روت شرتسر" بود. وی زندگی پر فراز و نشیبی داشت و بخش عمده‌ای از زندگانی خود را (که دو جنگ هولناک و جهانی اول و دوم را دربرمی‌گرفت) در نهایت فقر، اختفا و دربدری گذراند.

  وی نخستین مجموعه شعر خود را در ١٩٣٩ با نام "رنگین کمان" منتشر نمود. ولی پیش از این برخی از سروده‌های حود را به شکل پراکنده در مجلات ادبی منتشر کرده بود.

  بدون شک تولد او در یک خانواده یهودی و تعلق‌اش به این مذهب در سیر زندگی و آثار وی نقش زیادی داشته است. در شعرهای رُزه آوسلندر ایماژها و اشاره‌های فراوانی به حوادث و رویدادها وجود دارد که می‌توان آن‌ها را بخشی از بیوگرافی خود شاعر و ثبت رویدادهای زمانه‌ی او دانست. برای نمونه در بخشی از شعری که اتفاقاً عنوان "زندگی‌نامه کوتاه" را نیز بر پیشانی دارد، چنین می‌خوانیم:

من از شب شعله‌ور/ می‌گویم/ که رودخانه "پروت"/ آن را خاموش کرد// از بیدهای مجنون

/ آلش‌های خونین/ و آوای محزون بلبل// از ستاره زردی/ که ما با آن/ هر لحظه می‌مردیم/ در فصل اعدام...

 

  باید اشاره کرد که رُزه آوسلندر به خاطر اقامت طولانی در آمریکا و مسافرت‌های متعدد به این کشور برای دوره‌ای تصمیم گرفت که به زبان انگلیسی شعرهای خود را بسراید و برای مدتی نیز از سال ١٩٤٨ تا ١٩٥٦ اشعار خود را فقط به انگلیسی ‌سرود. البته رفته رفته از این عمل دست کشید و مجدداً شعرهای خود را به آلمانی سرود و تا آخر عمر نیز فقط به این زبان آثار خود را منتشر کرد.

  رُزه آوسلندر در زمان حیات خود در مجموع هفت دفتر شعر منتشر کرد. مجموعه‌ی آثار شعری او ٢٥٠٠‌ قطعه را دربر می‌گیرد. علاوه بر این مقالاتی نیز در زمینه شعر و شاعری در مجلات مختلف ادبی منتشر کرده است. با این حال وی به عنوان یک شاعر معروف است و به خاطر فعالیت مستمر شعری چندین جایزه‌ی معتبر ادبی را نیز نصیب خود کرده است.

  این شاعر به تاریخ ٣ ژانویه ١٩٨٨ پس از یک دوره‌ی طولانی بیماری در آسایش‌گاهی در شهر دوسولدورف آلمان درگذشت.

  رُزه آوسلندر در کنار "پاول سلان" که از دوستان و یاران او بود، و از نظر رشد و شکوفایی هنری وجوه مشترکی نیز داشتند، از شاعران مطرح و قابل تامل در حوزه‌ی زبان آلمانی محسوب می‌شود.

در ادامه برای خوانندگان فارسی زبان ترجمه تعدادی از اشعار او ارائه می‌شود. این اشعار از میان هفت دفتر شعر رُزه آوسلندر انتخاب و به فارسی ترجمه شده‌اند.

مجتبا کولیوند

 

☼☼☼

 

·       ماه‌سرخ

 

 

دیشب

زمانی که خواب

مرا ترک کرده بود

خنجری به سوی ماه

پرتاب کردم

و قلب او را هدف گرفتم.

 

اینک ماه برای رویاهایم

خون می‌گرید.

 

☼☼☼

 

·       کریسمس

 

شهر در برف حمام می‌کند

و تاج ‌گُلی بر درِ بسته

سبز می‌شود.

 

مسیحِ نوزاد

برای ورود بر در می‌زند

زیرا که سرد است

در شهر، در ده و در دنیا

از برف و عود.

 

☼☼☼

 

·       ماه (١)

 

ماه

خفته است

در شب خوش‌بخت.

 

او خواب می‌بیند

بر روی گونه‌‌ام.

 

☼☼☼

 

·       دو سایه

 

هنگامی که عصر

توی بلوار آمد

آن‌ها روی نیمکت نشسته بودند چون یک سایه.

 

ماه بر روی لب‌ها افتاد

و سایه را به دو نیم کرد.

 

دو سایه خاموش

روشنایی رنج می‌داد

بلوار بلندتر شد

و شب کوتاه.

☼☼☼

 

·       سفر بارانی

 

با گونه‌های سرخ

سفر جلوی در ایستاده است.

 

کیف، چتر و چمدان

به من می‌گویند عجله کن.

 

در آسمان

- خنده یا خشم-

ابر آب می‌ریزد

در انتظارات من.

 

من صدای قلب لوکوموتیو

را می‌شنوم،

که در هر کوله‌باری می‌تپد.

 

و می‌شنوم در آن سوی سفر

که منتظرانی

نام مرا می‌پرسند.

 

من دیگر نامم را نمی‌دانم

باران آن را شست.

 

☼☼☼

 

·       عاشقانه (١)

 

خنجر و گُل‌سرخ.

 

حلقه

انگشتی پیدا کرد

که دیگر هرگز آن را رها نمی‌کند.

 

در پارک

گهواره‌ای از ترانه‌ها

می‌شکوفد.

 

دو توده ابر

با هم رقابت می‌کنند

به زودی باران می‌بارد.

 

کفتران

در حیاط معبد

یکدیگر را دوست دارند

یکدیگر را دوست دارند.

 

زیر سایبان

پرده شکل یک توکا

به‌ خود می‌گیرد

تپش قلب توکا

آرام‌بخش می‌خواند

و گُل‌های سرخ

خنجرهای خود را می‌خوابانند.

 

☼☼☼

 

 

·       تو و قابِ عکس تو

 

بر روی دیوار

تو زنده‌ای

من دوستت دارم.

 

                   دیگر بی‌فایده است   

                   دیگر به بازگشت فکر مکن

                   تو مرا نخواهی یافت.

 

من خط نگاه ترا

در عکس دنبال می‌کنم

ما با هم می‌رویم

 

                   تو بیهده می‌آیی 

                   می‌فهمی

                   من دیگر این‌جا نیستم.

 

☼☼☼

 

 

·       زندگی‌نامه‌ی کوتاه

 

من از شب شعله‌ور

                         می‌گویم    

که رودخانه "پروت"٭

آن را خاموش کرد.

 

از بیدهای مجنون

آلش‌های خونین

و آوای محزون بلبل.

 

از ستاره‌ی زردی

که ما با آن

هر لحظه می‌مردیم

در فصل اعدام.

 

من از گُل‌سرخ

                   نمی‌گویم. 

 

پرواز‌کنان

با هوانوردی در سفرم

اروپا - آمریکا - اروپا

 

من هیچ‌کجا ساکن نیستم

ولی می‌زیم.

--------------------------

 

٭ "پروت" نام رودی در نزدیکی شهر محل تولد شاعر است.

 



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.