صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
م.آرمان (میرزانژاد)

هفت شب

شب اول:

می‌کند اين کاسه‌های فقر را  افزون

تا بگيرد کشت‌زاران، بخت آتشناک قحطی را.

 

شب دوم:

می‌فشاند دانه‌های نااميدی اين جهانخواره (۱)

تا نرويد هيچ " آبادی" نگاه ِ ما.

 

شب سوم:

صف به صف اين گشنگان در رنج ِ نانی تن به راهِ اين خراب آباد

می‌برند آه...

چشم تردامانِ‌شان را در سری رنجور

تا نبيند ديده‌شان اين: پَست رسم ِ بی‌نوایی را.

 

شب چارم:

من به آواز حزين زندگاني اين چنين مهجور و دم خسته

می‌دهم تصوير "دردی را " ز خون رفتگان تو به چشم تو

آنچناني که به گور حسرتی اين مردگان ِ طرد

کرده در دل آروزهای نهان زندگانی را به بطن خاک.

 

شب پنجم:

اين تباهی زمان است

همچنان آوار تخدير شبانی سخت

می‌مکد اين خون خورشيد جوانم را

در سحر مانده ظلام ِ خواب ِ ما بر خستگی‌هامان.

 

شب ششم:

وين يتيمان تک به تک محروم و جان‌فرسا

کاسه‌هاشان را بسان بی‌کسان، وه، اين بخار سرد تقدير، می‌کند مدهوش.

 

شب هفتم:

مرگ در حرف  است

بر زبانت می‌زند ُمهر ِ"نبودن" را

تا شوی خاموش!

 

24 مرداد 87

 

۱- ترکيب - لغوي"  جهانخواره "را از مرغ آمين نيمايوشيج  عزيز گرفته ام

 



نظر خوانندگان: 8 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.