صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
مهدی خطیبی

بهانه‌هایی برای نوشتن (تفسیری بر شعر "خواب" سروده‌ی جعفر کوش آبادی)

 

 

با مهر

به پری خانم نوریان

 

من به هر راه که خوشبختی را

به زمین باز آرد

                    ایمان دارم.

                                  کوش آبادی

 

تری ایگلتون در کتاب « مارکسیسم و نقد ادبی[i] » به نکتۀ جالبی اشاره می کند . او می نویسد : « خوب نوشتن هم چنین به داشتن چشم انداز ایدئولوژیکی بستگی دارد که بتواند در واقعیت های تجربۀ انسان در موقعیتی معین رسوخ کند[ii]

این سخن سوالی را در ذهن هر جستجوگری می آفریند. چشم انداز ایدئولوژیکی یا اساسا ایدئولوژی چه معنایی دارد؟به تصریح فرهنگ ها IDEOLOGIE[iii] که به اندیشه ورزی ، دانش اندیشه ها و علم افکار معنی شده است توسط فیلسوف فرانسوی  دستوت دو تراسی وضع شد ه است. او در کتاب «عناصر ایدئولوژی[iv] » برای اشاره به علم جدیدی در باب اندیشه ها این واژه را به کار برد که مشتمل بود بر بررسی عقلانی منابع اندیشه ها به منظور متمایز کردن دانش از عقیده ، و جدا کردن علم از پیش داوری های متافیزیکی و مذهبی . این واژه در معنای عام  برای توصیف عقاید و تصورات ، آرمان ها ، تمایلات ، ارزش ها ، جهان نگری ها ، دین ها ، فلسفه های سیاسی و توجیهات اخلاقی به شیوه های گوناگون استفاده شده است اما تعبیر «جان پلامناتس» جالب است .او اصطلاح ایدئولوژی را « خانواده ای از مفهوم ها » می نامد و «مانهایم» ایدئولوژی ها را به منزلۀ « سبک های اندیشه » می داند و میان ایدئولوژی های «جزیی» ( منافع گروه های خاص ،نظیر « ایدئولوژی پیشه ور خرده پا ») و ایدئولوژی های « کلی» ( جهان نگری ها یا سر سپردگی های کامل به شیوه ای از زندگی ) فرق می گذارد.«آندره لالاند» اما در فرهنگ علمی و انتقادی فلسفه، اصطلاح ایدئولوژی را در چهار اصطلاح بازنمون کرده است :

1.  دانشی که موضوع مطالعه اش افکار ( به معنای کلی رویداد های شناخت ) خصیصه ، قوانین و روابط شان با علاماتی که آن ها را نشان می دهند و منشاء شان است.

2.  در معنای نا مساعد: تحلیل یا بحث خالی از مفاهیم انتزاعی که با واقعیت ها جور در نمی آیند . از واژۀ ایدئولوگ هم در این معنی استفاده می شود.

3.     نظریه ای که الهام بخش حکومت یا حزبی باشد ، یا به نظر الهام بخش آید .

4.  اندیشۀ نظری (تئوریک ) که تصور می کند به طور انتزاعی بر مبنای دانسته های خاص خود پیش می رود ، در حالی که بیان واقع رویداد های اجتماعی است .بخصوص رویدادهای اقتصادی که شخص سازنده اش نمی داند ویا لااقل به حساب نمی آورد که آن رویدادها اندیشۀ وی را تعیین می کنند . به این معنی در مارکسیسم بسیار متداول است[v].

 

بی گمان در هر اثر ماندگاری ، چشم اندازی از یک منظومۀ فکری از جهان و پیرامون موجود است .خرد چالش گر را همواره می توان در آثار جهانی و ماندگار دید. پس اکنون سخن« پلخانوف» عینیت می یابد ، آن جا که می گوید : « اثر هنری که یک سر خالی از محتوای ایدئولوژیکی باشد، وجود ندارد.» اما آیا آثار ادبی  هیچ چیز جز ایدئولوژی در شکل های هنری معین نیست ؟ یا این گونه سوال کنم آثار ادبی فقط جلوه های ایدئولوژی های زمانه خویش اند؟ یا نه اصلا مانند «ارنست فیشر» باید بر این باور بود که هنر اصیل همواره از محدودیت های ایدئولوژیکی زمانۀ خود فرا می گذرد و شناختی از واقعیت ها برای ما فراهم می آورد؟ این دو سخن ، مصداق کامل افراط و تفریط است . اما «پیر ماشری» در کتاب ارزشمند « نظریۀ تولید ادبی» تجربۀ روزمرۀ انسان را توهم می نامد جلوۀ دیگر معنایی این سخن را می توان در تعبیر « ایدئولوژی های جزیی» مانهایم جست. انسانی که در شرایط تاریخی نسبت به مسأله ای واکنش نشان می دهد با نوعی توهم روبه روست .به یاد آورید توهم های گوناگون را از شهریور 1320 تا به اکنون ِ ایران .این توهم به خودی خود ارزشی ندارد اما ماده خامی است برای نویسنده در معنای عام . نویسنده هنگام کار این ماده را به چیزی متفاوت بدل می کند وبه آن شکل و ساختار می دهد .اساسا نویسنده شکلی متعین به ایدئولوژی های جزیی می دهد و از دل ِ همین ها، ایدئولوژی کلی خود را، با آفریدن اثر نمایان می کند. نمونه ها را به راحتی می توان در رباعیات خیام ، غزل های حافظ ، در شعر معاصر چون شاملو و حتا سپهری و در ادبیات داستانی معاصر بیشتر آثار هدایت ، خیمه شب بازی چوبک ، شازده احتجاب گلشیری و ....یافت.

اما یک واقعیت را  همواره در نظر بگیرید . هنر و ادبیات در کشورهای  در حال توسعه تفاوت بسیاری با کشورهای توسعه یافته دارد . این توسعه یافتگی در زمینه صنعت نیست ، در حوزه شناخت و درک اجتماعی و جهان بینی است .جامعه ای که هنوز به « درک حضور دیگری» نرسیده است و استبداد ذهنی و فردی بر کوچک ترین تا بزرگ ترین اجتماعش سایه گستر است و هنوز شورمندی ، تفوق بر خرد نقاد دارد مسلما ادبیاتش هم بر همین مدار می چرخد . خوان گویتیسولو[vi]در یک سخنرانی ادبیات در کشورهای در حال توسعه را به « دریچۀ تخلیۀ فشار » ماننده می کند[vii] دریچۀ تخلیۀ فشاری که وظیفه اش گاهی خبر رسانی ، به علت سانسور شدید ، گاهی توصیف اسافل انسانی به علت باید نباید های مذهبی ، گاهی تهییج روحیۀ قیام و مبارزه( شعر به مثابه یک سنگر) و گاهی سلاح یا پتکی است که بتوان فرق دشمن را شکافت یا بر دار شعر آونگ کرد .«آرنولد بنت[viii]» داستان نویس و نمایشنامه نویس انگلیسی عبارت مهمی را از نامۀ «جورج مردیث[ix]» داستان نویس انگلیسی را به دوستی ، نقل می کند. مردیث می نویسد که جامۀ شعرش را به میخی آویخته است « و در حقیقت به عنوان خادم مردم ، باید در انتظار بمانم تا ارباب ، پیش از آن که جداً به سرودن پردازم به من فرمان دهد[x] .» و شاعر در کشور های در حال توسعه معمولا خادم شرایط است. 

این ها مقدمه ای  برای پرداختن به سروده ای جدید از دوست شاعرم ، جعفر کوش آبادی است .

کوش آبادی با ساز دیگر (1347) به عنوان یک شاعر معرفی شد . مجموعه ای که ستایش بسیاری از شاعران و منتقدان را با توجه به شرایط تاریخی و اجتماعی به همراه داشت . کوش آبادی نشان داد که چشم انداز ایدئولوژی خاص خود را دارد. او همواره برای بیان اندیشه های  خود از ابزار بیانی صریحی استفاده می کند . دغدغۀ او چون برخی « اضطراب عدالت[xi]»  است .اساسا کوش آبادی زادۀ اضطراب عدالت است.

ابتدا شعر را بخوانیم:

 

·        خواب

 

دیدم کنار کوه

در انتظار بردمیدن خورشیدم از چکاد

دیدم که کارساز

هر گوشه با تبر

باروی بیدها

افتاده طاقباز.

 

دیدم

گلبرگ های گل

پر می کشند شعله فکن

                      از کمان باد

دیدم

    شقایقی ام

                 گریه می کنم

                               از دیدگان سنگ

دیدم پرنده ام

بال و پری شکسته دارم و

                                   یک جفت پای لنگ.

 

بهار1387

 

شعر خواب، شعری نیمائی است در بحر مضارع . این شعر به نظر من اوج پختگی زبانی کوش آبادی است . واژگان کهن شیوه چون چکاد و یا مصدری چون بردمیدن در کنار لنگ و کارساز به خوبی نشسته اند . واژگان بیشتر باری رمزگونه را بر دوش می کشند .  خورشید که البته می تواند همان خورشید مهربان در آسمان باشد اما در وحدت اندام وار شعر رمز بیداری و آزادی است. این رمزواره ها اگر چه این گمان را تقویت می کند که شاعر هنوز به واژگانی علاقه مند است که در دایرۀ واژگانی شعر دهه چهل و پنجاه به عنوان واژه های لو رفته نامیده می شدند اما از دریچه ای دیگر می توان آن را نشانۀ تکامل و پختگی زبانی شاعری دانست که بر اساس افق اندیشه اش این واژگان را برای انتقال آن به مخاطب استخدام کرده است. از این رو در این شعر دیگر با بیان منطقی روبه رو نیستم بلکه جایاجای بیان شاعرانه ای با تکیه بر سنت های شعری دیده می شود

دیدم شقایقی ام

          گریه می کنم.

بنابراین شیوه های بیانی شاعر بیشتر بر بنیاد بیان استعاره ای است تا تشبیهی. چنین که از عنوان شعر بر می آید شاعر می کوشد خوابی را توصیف کند. خوابی که رؤیایی را در پی دارد ارنست اپلی[xii]زیبا می گوید:« رؤیا بخشی از زندگی روانی است که در جسمی به خواب رفته اتفاق می افتد [xiii]» کوش آبادی از نسل آرمان جوئی است که هنوز هم که هنوز است براساس افق اندیشه خود : برابری – آزادی به جهانش می نگرد .

دیدم کنار کوه

در انتظار بردمیدن خورشیدم از چکاد

آرزوئی که در شعر آرمانگرایانۀ دهۀ چهل یکی از بن مایه های اصلی بوده است. « بردمیدن خورشید»اگر چه در دهه چهل رمز بیداری و پیروزی بود اما این اصطلاح امروز دیگر لو رفته است آن هم در شعر شاعری که زادۀ اضطراب عدالت است . در کتاب شعر متعهد ایران در این مورد نوشتم :« […] در شعر کوش آبادی واژگان اکثرا دارای بار معنایی قریب هستند و اگر گه گاه از واژگان سمبولیک ] یا بهتر است بگویم رمزگونه[ استفاده می کند ، به علت تکرار در زبان هنجار به حدی ملموس می شود که دیگر عملا معنای قریب خود را از دست می دهد و خواننده با خواندن متن ، معنای بعید در ذهنش متبادر می شود[xiv]» بنابراین خورشید در شعر کوش آبادی خورشید حقیقی نیست بل رمز بیداری و هشیاری است و شاعر در انتظار طلوع پیروزی است.

شاعر ایستاده است و نظاره می کند ، آرزوهایش را در این رؤیا می نگرد ، واقعیت های اجتماعی را با تحسری تلخ می بیند:

دیدم که کارساز

هر گوشه با تبر

باروی بیدها

افتاده طاقباز.

زمانی که مفهوم « کارساز» در ذهن نقش بگیرد اعتراض حسرت وار یا اندوه اعتراضی شاعر بیشتر رخ می نماید. سوکواری شاعر ادامه دارد:

دیدم

گلبرگ های گل

پر می کشند شعله فکن

                      از کمان باد

و شاعر دیگر تحمل ندارد. خشم و خروش و اندوه را به راحتی در سطرهای زیر بیان می کند.

دیدم

    شقایقی ام

                 گریه می کنم

                               از دیدگان سنگ

کوش آبادی با به کارگیری واژه شقایق کوشیده است داغ و سوکواری را برای مخاطب خود نمایان کند. اگر به خاطر بیاوریم « در وسط جام لاله(=شقایق)، سیاهی گرد و مدوری است که شاعران آن را به داغ لاله تعبیر کرده اند.[xv]» و به یاد آوریم ، شقایق و لاله همواره در ادبیات ما داغدار اند

ای گل تو دوش جام صبوحی کشیده ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

                                          حضرت حافظ

یا

چون لاله هر رگ من دارد سری به ناله

دارد نشان داغی هر عضو من چو لاله

                                        صائب

با شقایقی شدن شاعر بیشتر مأنوس می شویم . اوج این تصویر (البته در ساختار این شعر) گریستن از دیدگان سنگ است. سنگ رمز سخت دلی و سخت جانی ، نمونه ای که از دیرباز به افراد سردی که خالی از هرگونه احساسی هستند ،اطلاق می شد. شاعر درهماوایی و چه بسا استحاله ای از دیدگان سنگ می گرید .شاید بسیاری این شیوه بیانی را کهن شیوه بنامند اما من این گونه بیان را در خدمت وحدت اندام وار شعر می دانم.

شاعر آرمانگرای ما که در انتظار طلوع آزادی و پیروزی است=بردمیدن خورشید از چکاد. با واقعیت تلخ استبداد مواجه می شود = طاقباز افتادن بیدها وپرپر شدن گل ها . او وقتی واقعیت را می بیند اولین واکنشی را که یک انسان در برابر تلخی انجام می دهد، از خود نشان می دهد = دیدم شقایقی ام/گریه می کنم .اما شاعر آرمانگرای ما آیا واقعیت تلخ را می پذیرد؟ آیا امید به فردای روشن که نگره اصلی بسیاری از این شاعران است جایش را به پذیرفتن واقعیت موجود می دهد ؟ شاعر می سراید:

دیدم پرنده ام

بال و پری شکسته دارم و

                                   یک جفت پای لنگ.

شاعر پیر شده است ؟ خسته از ایام و انتظارو شاید بیماری، تن به حقیقتِ واقعیت امروز داده است؟ پرنده رمز آزاد بودن است با شهوت پروازی که در بالهایش  است .اما شاعر  بال و پری شکسته دارد و یک جفت پای لنگ ؟ این شکستگی بال و پر از گذشت ایام و در برابر توفان ایستادن است یا پیری و کهولت ؟ یک جفت پای لنگ نیز سوالات زیادی را در ذهن می نشاند. به گمانم شاعر می کوشد ناتوانی اش را در مواجهه با حقیقت ِ واقعیت ِ برابرش بیان کند . زیرا شاعر ما دیگر یک جوان شورمند نیست که با شور« آن باشد» یا« آن نباشد» را بیان کند . کوش آبادی با برف گرمی که بر گیسوان دارد سرد و گرم روزگار را چشیده است . این شعر تصویرگر انسانی آرمان خواه و کمال گرای اجتماعی است که در رؤیایی افق انتظارش را نمایان می کند اما واقعیت تلخ را می بیند.اینجا تقابل ایده آل و رئال است که در مجموع واکنش طبیعی انسان را در پی دارد.

کوتاه سخن آن که جعفر کوش آبادی در شعر خواب ، با بیان آرزو و حقیقت موجود به این نکته اشاره می کند که اگر چه در مواجهه با این حقیقت تلخ=استبداد، انسان اندوهگین می شود اما شاعر کاری نمی تواند انجام دهد چراکه یک دست بی صداست. شعر خواب ، عصارۀ ناب چهل سال شاعری جعفر کوش آبادی است . من آن را پژواک خون سرشتۀ انسانی که اضطراب عدالت دارد اما شورمندی را به کناری می گذارد و با منطق و عقل به حقیقت تلخ استبداد و درد بزرگ نتوانستن فردی  می اندیشد ، می دانم .

 

مهر1387- تهران

 



[i] . ترجمۀ اکبر معصوم بیگی ، انتشارات دیگر ، چاپ نخست بهار 1383

[ii] . همان جا ص32

[iii] . idea-logy: اندیشه – شناسی

[iv] . 1805-1801 م.

[v] . صص350و351 ذیل حرف E. (برای مطالعه بیشتر بنگرید:دانش نامۀ نظریه های ادبی معاصر ، ایرنا ریما مکاریک ، ترجمۀ مهران مهاجر و محمد نبوی ،انتشارات آگه چاپ دوم 1385 ذیل حرف الف ص43تا 46)

 

[vi] . JUAN GOYTISOLO

[vii] . بنگرید : وظیفۀ ادبیات ، مقالۀ قطرۀ ملی شما اقیانوس جهانی نیست ، ص222تا ص

[viii] . ARNOLD BENNETT (1867-1931)

[ix] .  GEORGE MEREDITH (1828-1909)

[x] . منقول از جامعه شناسی ذوق ادبی ، لوین ل. شوکینگ ، ترجمۀ دکتر فریدون بدره ای ، انتشارات توس ، چاپ نخست بهار 1375 ، ص 66

[xi] . تعبیری از شاعر گرامی علی رضا صدفی ( آتش)

[xii] . ernest aeppli روانپزشک معاصر سوئیسی

[xiii] . بنگرید رؤیا و تعبیر رؤیا ، برگردان دل آرا قهرمان ،انتشارات فردوس، قسمت اول : طبیعت رؤیا ص16.

[xiv] . بنگرید به کتاب شعر متعهد ایران، پیش درآمد ص83.

[xv] . فرهنگ اشارات ادبیات فارسی ، ج2، دکتر شمیسا ذیل حرف ل ص989.

 

 

 

منابع و مآخذ:

1.     جامعه شناسی ذوق ادبی، لوین ل .شوکینگ ، ترجمۀ دکتر فریدون بدره ای ، انتشارات توس ، چاپ نخست ، 1375.

2.     دانشنامۀ نظریۀ ادبی معاصر، ایرناریما مکاریک، ترجمۀ مهران مهاجر-محمد نبوی،انتشارات آگه ، چاپ دوم 1385.

3.     رؤیا و تعبیر رؤیا ، ارنست اپلی ، برگردان دل آرا قهرمان ، انتشارات فردوس ، چاپ نخست 1371.

4.     شعر متعهد ایران ، چهره های شعر سلاح ، بررسی شعر سال های 1347تا 1357 جلد اول: جعفر کوش آبادی ، انتشارات آفرینش ، جاپ نخست 1383.

5.     ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی ، ارنست فیشر ، ترجمۀ فیروز شیروانلو ، انتشارات توس 1377.

6.     فرهنگ اشارات ادبیات فارسی، دو مجلد، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، 1377.

7.     فرهنگ اندیشۀ نو، اولیور استلی برس- آلن بولک، ویراستار ع. پاشایی، انتشارات مازیار،چاپ دوم 1378.

8.     فرهنگ علمی و انتقادی فلسفه، اثر آندره لالاند ، مترجم دکتر غلامرضا وثیق، انتشارات فردوسی ایران، چاپ نخست1377.

9.     مارکسیسم و نقد ادبی ، تری ایگلتون، ترجمۀ اکبر معصوم بیگی، انتشارات دیگر ، چاپ نخست 1383.

10. وظیفۀ ادبیات ( 24مقاله از بیست نویسنده ) ترجمه و تدوین ابولحسن نجفی ، کتاب زمان ، چاپ دوم 1364.

11. هنر و زندگی اجتماعی ، گئورگی والنتینیوویج پلخانوف، برگرداننده لیلا شجاعی فر، انتشارات مژدک، چاپ نخست 1384.

 



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.