· این باغ ...
ـ "این باغ
در انحصار کامل فوج کلاغهاست.
این دشت
یک مرغ سینه سرخ به گردش نمی پرد.
این خاکها
سترون
این ابرها
عقیم ..."
ـ دیروز
بادی که رفته بود
تا انتهای باغ
می گفت و می گذشت ـ
امٌا
این بوتهی ِ فشرده در آغوش
خشکیده غنچهی ِ دل ِ پرآرزوش را
باور نمی کند
اینجا هنوز باغ
اینجا هنوز تشنهی باران
اینجا هنوز چشم به راه ِ پرنده های ِ عزیزی است
کز آشیانه ها
کوچانده اندشان
یا در قفس نشانده
یا رانده اندشان
· اگر چه ...
اگرچه خزان را به ناچار باید گذشت
ز برگ و بر سرخ و زرد خزانی
ولی
ای درخت من، ای ریشه در جاودانی
پس این سبزها چیست
در سایه سارت ؟
مگر سوز و سرمای این چند روزه
چه کردهست با تو
که این برگهای تر و تازهی سبز
فراوان و
آسان
فرو ریخته در کنارت؟