صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
مهدی عاطف‌راد
www.atefrad.org - atefrad@gmail.com

پرنده گفت به من

 

پرنده گفت به من در شروع یک پرواز:

"اگر که قصد سفر سوی روشنی داری    

وگر که می‌روی ای رهسپار راه امید

به بی‌کرانه‌ی همواره دور بیداری

سرود عشق بخوان دل‌نواز و گرم‌آواز."

 

پرنده گفت به من:

"بهار را بنگر

ببین که مثل پرستو بلنداوج و سبک

چگونه بال‌زنان پر گشوده بر گلشن

پر از بنفشه و گل

پر از شقایق و سنبل

تو هم بهاران باش

برای باغ خرد غنچه ارمغان آور

به روی بوته‌ی اندیشه چون جوانه بروی

شکوفه‌باران باش."

 

پرنده گفت به من: "روح همنوایی باش

سرود صبح بخوان در شب جداییها

نگاه گرم و دل‌انگیز آشنایی باش

 

 

طلوع فردا باش

همیشه والا باش

برای شب‌زدگان شعر روشنایی باش."

 

پرنده گفت به من: "قلب خویش پرچم کن

در اهتزاز و برافراشته، بلنداندیش

پر از طلوع و تبسم

پر از نسیم و نوازش

و غرق آرامش    

کویر مرده پر از باغهای خرم کن."

 

پرنده گفت به من:

"به نور بیندیش

به آسمان دل‌انگیز پرغرور بیندیش

به اوجهای بلند همیشه دور بیندیش."

 

چو می‌گشود پر و بال وقت اوج گرفتن

به سوی دورترین بی‌کرانه‌ی روشن

پرنده گفت به من.



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.