صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
سید مرتضی معراجی

تپش با نبض خیس صبح (بررسی یکی از ویژگی های سبکی در شعر سهراب سپهری)

 

 

آه، در ایثار سطح ها چه شکوهی است!

ای سرطان شریف عزلت!

سطح من ارزانی تو باد!

 

یک نفر آمد

تا عضلات بهشت

دست مرا امتداد داد.

یک نفر آمد که نور صبح مذاهب

در وسط دکمه های پیرهنش بود.

از علف خشک آیه های قدیمی

پنجره می بافت.

مثل پریروزهای فکر، جوان بود.

حنجره اش از صفات آبی شط ها

پر شده بود.

یک نفر آمد کتاب های مرا برد.

روی سرم سقفی از تناسب گل ها کشید.

عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد.

میز مرا زیر معنویت باران نهاد.

بعد، نشستیم.

حرف زدیم از دقیقه های مشجر،

از کلماتی که زندگانی شان، در وسط آب می گذشت.

فرصت ما زیر ابرهای مناسب

مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه

حجم خوشی داشت.

نصفه ی شب بود، از تلاطم میوه

طرح درختان عجیب شد.

رشته ی مرطوب خواب ما به هدر رفت.

بعد

دست در آغاز جسم آب تنی کرد

بعد، در احشای خیس نارون باغ

صبح شد.

    

دهه های سی تا پنجاه شمسی بدون تردید یکی از درخشان ترین دوران شکوفایی ادبیات فارسی است. در این دهه ها به شهادت تاریخ ادبیات معاصر ما، شاعران و نویسندگان بزرگی پا به عرصه‌ی هنر گذاشته اند که نام و یاد و آثارشان تا همیشه ی تاریخ به قله ی افتخارات ادبیات فارسی خواهد درخشید.

     این بزرگان اگر چه در تفکر و شیوه ی کار با هم متفاوت بودند، اما همگی در طریقه ی خود به مقصود رسیده بودند و آثار فراموش ناشدنی بسیاری را در انواع مختلف ادبی خلق کرده اند؛ ادبیاتی که هم در عرصه ی نثر اعم از نوشتن داستان های کوتاه و بلند و متون نمایشی و هم در عرصه ی شعر، از قصیده و غزل گرفته تا شعر نیمایی و سپید و حجمی و ...... شاهکارهای درخشانی را آفریده اند و قله های عظیمی را فتح کرده اند.

     در چنین زمانی است که سپهری شاعر پا به عرصه ی هنر نمایی می گذارد و می تواند به اوجی برسد و مقامی را بیابد که بی اغراق یگانه ی روزگار خویش شود.

     سهراب سپهری که سرایش شعرهای خود را با پیروی از نیمای بزرگ آغاز کرده بود طی دوران شاعری اش توانست به زبانی خاص و سبک و شیوه ای نو دست یابد؛ سبک و شیوه ای که او را از دیگر هم قرانان خود ممتاز می ساخت.

     او به واقع کلمات را رستاخیز بخشید و مفاهیم جدیدی را وارد ادبیات پر افتخار ما کرد که تا آن زمان سابقه ای چنین نداشت.

     به عبارتی دیگر شعر سهراب هم دارای پشتوانه ی ادبی، هم نفوذ در مردم و هم عمق انسانی و اوج هنری بود و این همه موفقیت را نیز بدون هیاهو و با متانت و مطالعه و تفکر به دست آورده بود.

     اگر به گفته ی استاد بزرگ ادبیات فارسی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی بخواهیم «سبک» را روشی بدانیم که دارای دو عامل اصلی «انحراف از نرم» و «بسامد» است باید بگوییم سهراب سپهری یکی از با سبک ترین شاعران فارسی گوست چرا که دارای هر دوی این ویژگی در سرودن اشعارش می باشد، البته با این تذکر که شعر او از درون نظریه پردازهای روشنفکران عامی سر بر نیاورده است و آثارش نتیجه صدق عاطفی و فرو رفتن در اعماق زندگی و نگاهداشت پاس زبان پارسی بوده است نه محصول گرایش به نظریه ها و مقدم داشتن «سبک» بر «زندگی».

     در واقع سهراب شاعر، بخصوص از میانه ی سرودنش و در بین آثار پخته و پایانی اش شاعری صاحب سبک است و ویژگی های سبکی او حاصل بازنگری ها و شگرد سازی های بدون تفکر و تامل نیست، بلکه سبک او تصویر تصورات اندیشمندانه ی شاعری نوین و متفکری حساس است.

     اگر به شعر سهراب بخصوص از میانه ی شاعری او تا پایان عمر کوتاه اما ارزشمندش نگاهی داشته باشیم، می بینیم که «بسامد» ترکیب های اضافی «خارج از نرم» او می تواند چشمگیرترین ویژگی سبکش باشد.

     وی به طور طبیعی اشعار خود را با خلق ترکیبات اضافی جدید و به دنبال آن پدید آوردن جملات و مفاهیم نو، تشخیص می بخشید.

     همانطور که می دانیم بحث ترکیبات اضافی در شعر فارسی، مقوله ای دراز دامن و برخی اوقات پیچیده و متنوع است که گاه برای تعیین نوع اضافات مابین ادیبان طراز اول و فرهیخته اختلاف نظر پیش می آید.

     اما ما در این مقاله قصد آن را نداریم که مشخص کنیم، سهراب از چه ترکیبی در اشعارش سود می جسته است – اگر چه اشاره ای ضمنی به این مطلب نیز خواهیم داشت – بلکه می خواهیم ثابت کنیم که هم بسامد استفاده از ترکیبهای اضافی در شعر او معنادار است و هم هر نوع ترکیبی را که در شعرش می آورد بکر و نو و خودساخته است.

     به طور مثال اگر در همین شعر آغازین مقاله که آخرین شعر از کتاب «حجم سبز» وی با عنوان «تا نبض خیس صبح» است دقت کنیم، می بینیم، سراسر سروده او را ترکیبات اضافی بدیع پر کرده است و مایه اصلی ساختار ادبی شعرش اضافات نوین است که عنوان شعر نیز به خوبی این ساختار را نشان می دهد ، یعنی بن مایه عنوان از سه کلمه که به هم اضافه شده اند تشکیل می گردد: «نبض»، «خیس»، «صبح».

     اولین نکته ای که در این سه کلمه ذهن را به خود مشغول می کند این امر است که کلمات با هم ارتباط چندانی ندارند، بخصوص کلمه ی «نبض» با «خیس» و «صبح» هیچگونه رابطه ی منطقی چه از نظر معنوی و چه از نظر هماهنگی صوری را نشان نمی دهد و این هنر شاعری یا روح شاعرانه و شخصیت هنری سهراب است که آنها را به هم پیوند می زند و مفهومی جدید را می سازد که ذهن خوانندگان آن را قبول می کند و می پسندد و این پسند نشان می دهد که در میان شاعر و خواننده از طریق کلامش تفهیم و تفاهمی برقرار شده است و بدین ترتیب سپهری با استفاده از ترکیب سه لختی فوق، تصور شاعرانه ی خود را به صورت تصویری ادبی به مخاطب خود انتقال می دهد.

     پس از عنوان، بد نیست که به بررسی آماری تمام شعر مذکور بپردازیم و سپس ادامه ی سخن دهیم.

     شعر «تا نبض خیس صبح» جدای از عنوان، دارای 30 مصراع یا خط است که به 3 بند تقسیم می شود و از 23 جمله تشکیل می گردد؛ در این جملات 31 ترکیب اضافی هست که در میان آنها 20 ترکیب 2 تا 5 لختی جدید وجود دارد و 10 ترکیب باقی مانده ی دیگر آن، در زبان فارسی نو نیست و خواننده با آن آشنایی دارد.

     البته اگر دقت کنیم همین ترکیب ها در کل ساختمان شعر و در جملاتی که هستند مفاهیم جدیدی را می سازند و تنها کلمات سازنده ی این اضافات و در کنار هم قرار گرفتن آنها به نظر قدیمی و طبیعی به نظر می رسد؛ مانند «کتاب های مرا»، «نصفه ی شب»، «عصر مرا»، «میز مرا»، «روی سرم»، «فرصت ما»، «زندگی شان»، «وسط آب»، «وسط دگمه های پیرهنش»

     اما ترکيب های اضافی 20 گانه ی بدیع او چنین است:

-    ترکیب های دو لختی: «ایثار سطح ها»، «سطح من»، «عضلات بهشت»، «تناسب گل ها»، «دریچه های مکرر»، «معنویت باران»، «دقیقه های مشجر»، «ابرهای مناسب»، «تلاطم میوه»، «آغاز جسم»، «حجم خوشی» که روی هم رفته 11 ترکیب اضافی را تشکیل می دهند.

-    ترکیب های سه لختی: «سرطان شریف عزلت»، «نور صبح مذاهب»، «مثل پریروزهای فکر»، «صفات آبی شط ها» و «نبض خیس صبح» که مجموعا 5 ترکیب سه لختی هستند.

-    ترکیب های چهار لختی: «علف خشک آیه های قدیمی»، «رشته ی مرطوب خواب ما» و «احشای خیس نارون باغ»، یعنی 3 ترکیب چهار لختی.

-        و بالاخره ترکیب پنج لختی: «مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه»، 1 ترکیب

     البته چنانکه توجه داشته اید ما مجموعه ی چند ترکیب اضافی را که در کنار هم  قرار گرفته اند یک واحد ترکیبی محاسبه کرده ایم و واژه ی «لخت» را برای نشان دادن تعداد اضافات در هر عبارت انتخاب نموده ایم که گاه هر لخت از ترکیبات، دارای دو یا سه جز هستند مثل «یک/کبوتر» یا «آیه/ها/ ی» و «خوش/ ی» که اگر چنین نمی کردیم تعداد ترکیب های اضافی به کار رفته در این شعر بالغ بر 66 فقره می شد.

     همانطور که گفتیم شعر «تا نبض خیس صبح» آخرین شعر از مجموعه ی «حجم سبز» است که چاپ اول آن در سال یکهزار و سیصد و چهل و شش انجام گرفته است.

     کتاب «حجم سبز» در بردارنده ی بسیاری از شعرهای مشهور سپهری است، شعرهایی چون «آب»، «نشانی»، «پشت دریاها»، «به باغ همسفران»، «دوست» و غیره ضمن اینکه پیش از این کتاب، وی شعرهای بلند و نمایان خود یعنی «صدای پای آب» و «مسافر» را نیز به دنیای ذوق و ادب عرضه کرده است.

     همچنین این کتاب و شعر مذکور – به عنوان آخرین شعر کتاب – آغاز سکوت بیست ساله ای است که طی آن سهراب کتاب شعر دیگری را به چاپ نرساند تا مجموعه ی «هشت کتاب» که کتاب هشتم آن «ما هیچ، ما نگاه» است.

     پس این شعر می تواند دارای جایگاه خاصی در سیر تحول و تطور شعر سهراب باشد و اتفاقاً چنین هم هست، چون از دیدگاه فرضیه ای که طرح کرده ایم، این شعر نه تنها اوج استفاده از اضافات نوین در شعر سهراب است بلکه سرآغاز تکیه ی شعرهای او به این ویژگی نیز می باشد.

     یعنی به نظر نگارنده «ترکیبات اضافی جدید» در اغلب شعرهای مشهور، مستقل و موفق سهراب پیدا می شود تا در این شعر به اوج خود می رسد و پس از این سروده نیز در کتاب «ما هیچ، ما نگاه» در تمام شعرهای سهراب با اینگونه ترکیبات اضافی روبرو هستیم که می توان اشعار مزبور را در اوج و پایان آثار ادبی او بدانیم. یا به قولی کتاب «ما هیچ، ما نگاه» را سرآغاز دوره ی جدیدی در زندگی و شعر سپهری بدانیم که مرگ مجال اتمام آن را به او نداد.

     از نظر سیر و سلوک زندگانی و اندیشه ی سهراب نیز باید بگوییم چاپ کتاب «حجم سبز» در سال چهل و شش انجام پذیرفته که تا آن زمان سهراب بسیاری از سیر و سفرها و سلوک و سیاحت های خود را انجام داده است و از شرق تا غرب گیتی را دیده است. جالب است اگر بدانیم وی در این مدت که حدود 39 سال از عمرش می گذشته است به ترتیب به «پاریس»، «لندن»، «رم»، «ونیز»، «توکیو»، «آگره»، «تاج محل»، «سان پاولو»، «لوهاور»، «بمبئی»، «بنارس»، «دهلی»، «غارهای آجانتا»، «کشمیر»، «لاهور»، «پیشاور»، «کابل»، «مونیخ» سفر کرده است و در این محل ها روزگاری را گذارنده است و علاوه بر این ها در کشورهایی چون «اسپانیا»، «هلند»، «ایتالیا» و اتریش نیز اقامت داشته است و در تمام این سفرها یا سالک اندیشه بوده است و یا هنرمند نقاشی که آثار خود را در نمایشگاه های معتبر به تماشا می گذاشته است و در این زمان دیگر همگان می دانستند که سهراب در چه عوالمی قرار دارد و به قولی علاقه ی سپهری به هنر و مکاتب فلسفی خاور دور معروف بوده و تثبیت شده است.

     این همه را یادآوری کردیم تا بدانیم اگر از ویژگی های شعر سهراب در مقطع زمانی یاد شده صحبت می کنیم به بررسی شعر کسی نشسته ایم که اشعارش آئینه ی سیر و سلوک های عمیق ظاهری و باطنی اوست. نه کسی که عمرش را تنها صرف خواندن ترجمه ی نظریه های ادبی کرده است و اصطلاحاتی را در حافظه نگاه می دارد که حتی قادر نیست مصداق های آن را به زبان اصلی اش بخواند.

     با این اشارات بر می گردیم به موضوع اصلی مقاله و ویژگی های ترکیبات اضافی سروده های سهراب سپهری با نگاه به شعر «تا نبض خیس صبح»

     نخستین ویژگی که در ترکیب های اضافی شعر مزبور به چشم می خورد این است که ترکیبات یاد شده از قانون تتابع اضافات سرپیچی می کنند.

     چنانکه می دانیم، در کتب بلاغی آمده است؛ تتابع اضافات آوردن کسره های متوالی است خواه در اضافه باشد و خواه در وصف که بعضی از علمای ادب آن را از عیوب فصاحت شمرده اند با این همه می بینیم سهراب می گوید «علف خشک آیه های قدیمی» یا مثلاً «احشای خیس نارون باغ» که پشت سر هم چند کسره تکرار می شود.

     البته پس از این شعر تعداد تتابع اضافات در شعرهای سهراب کم می شود اما به هر حال در این مورد سهراب از نرم زبان رسمی و ادیبانه خارج شده است.

     ویژگی بعدی این مطلب است که در اکثر قریب به اتفاق اضافات شعر سهراب اجزای مادی و معنوی به هم در می آمیزند، یعنی مفاهیم معنوی غیر مادی و غیر ملموسی مانند «ایثار»، «فکر»، «تناسب»، «معنویت»، «آیه ها»، «خواب» - به معنی رویا- ، «ناگاه» در کنار مفاهیم مادی و ملموسی چون «عضلات»، «سطح»، «گل»، «باران»، «ابر»، «جسم» و ........ قرار می گیرند.

     در واقع این کلمات افقی هستند که در آن معنویات و مادیات به هم می رسند و در هم می آمیزند و بی شک آئینه ی تصورات فلسفی سهراب هستند که باورهای او را می نمایانند، یعنی یکی بودن معنویات و مادیات و یکدست و هماهنگ و هم ارزش بودن همه ي هستی.

     ویژگی دیگر، اینکه تصویر طبیعت در این اضافات بسیار پر رنگ است، همچنان که جلوه های طبیعی و سیر در آنها و تفکر و دیدار و دوست داشتن و درک آنها در فلسفه ی سهراب جایگاه خاصی دارد، مثلاً می گوید: «معنویت باران»، «تلاطم میوه»، «نور صبح مذاهب»، «صفات آبی شط ها»، «علف خشک آیه های قدیمی» و ........

     از دیگر ویژگی های ترکیب های اضافی سپهری در شعرهایش، سختی تشخیص نوع اضافه در بیشتر این ترکیبات است، مثلاً «تلاطم میوه»، «پریروزهای فکر» یا «کبوتر ناگاه» را معمولاً نمی توان جزء هیچ یک از تقسیمات ترکیب اضافی قرار داد. هر چند بنا بر برخی شواهد به طور مثال می توان «تلاطم میوه» را استعاره بالکنایه دانست و چون «تلاطم» از لوازم و مناسبات دریاست گمان کرد که شاعر میوه را به دریا تشبیه کرده است و یا شبیه موج دیده است و از دریا و موج «تلاطم» آن را به میوه داده است.

     اما با خواندن بند مربوط به این اضافه، خود ما به این تقسیم بندی و تعریف راضی نمی شویم یا در ترکیب اضافی «پریروزهای فکر» که اول «قید» سپس «علامت جمع» و بعد هم «اسم» را در کنار هم قرار داده است، مخصوصاً وقتی می بینیم که شاعر گفته است: «مثل پریروزهای فکر جوان بود.» نمی توانیم ترکیب یاد شده را در تعریفی قدیمی بگنجانیم.

     مگر اینکه بیاییم مسئله را از راه دیگری حل کنیم و بگوییم «پریروزهای فکر» خود یک طرف تشبیهی است که «وجه شبه» آن «جوانی» است، پس فکر استعاره از کسی یا چیزی است که گذشت عمر دارد و پریروزها جوان تر از امروز بوده است و در نتیجه «پریروزهای فکر» را اضافه ی استعاری بالکنایه بدانیم.

     یا در مورد «کبوتر ناگاه» باید گفت با کنار هم قرار گرفتن یک اسم و یک قید مطمئناً نمی توان این اضافه را تشبیهی دانست، همچنان که به نظر نمی آید نوعی از استعاره باشد یا قصد توصیفی در آن به کار رفته یا حاوی کنایه ای باشد.

     پس چه باید کرد؟ آیا می شود این مسئله را هم از سویی دیگر حل نمود؟ «ناگاه» یعنی «بی موقع» و «کبوتر ناگاه» یعنی «کبوتر بی موقع» این ترکیب، ذهن را به یاد «خروس بی محل» می اندازد راستی می شود این دو ترکیب را با هم مقایسه کرد؟ و معنی «کبوتر ناگاه» را فهمید و از آن راه، نوع اضافی را تشخیص داد؟

     قاطعانه باید گفت: «خیر» چرا که هیچ گاه نمی توان از مفاهیم قدیمی و سنتی و دارای سابقه ی ادبی برای درک مفاهیم شعر سهراب سود جست، زیرا اولین گام سهراب در رسیدن به اوج شاعری، آشنایی زدایی و دوری جستن از مفاهیم کهنه و عادی ادبی است.

     پس چه باید کرد؟ یک بار تمام عبارتی را که این ترکیب اضافی در آن قرار گرفته، بازخوانی می کنیم: «مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه».

تمام این عبارت از یک ادات «تشبیه» و مجموعه ی کلماتی که «مشبه بهی» را نشان می دهد تشکیل شده است، آیا این کلیدی است؟ نه، باز در این صورت هم مسئله حل نمی شود.

     در کل تشبیهی هم که این اضافه به عنوان جزئی از «مشبه به» آن قرار گرفته اگر نگاه کنیم باز هم به نظر نمی آید چیزی تغییر کند. چنانکه می گوید:

«فرصت ما زیر ابرهای مناسب

مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه

حجم خوشی داشت»

     شما هم می توانید امتحان کنید و از زوایای مختلف، این ترکیب اضافی و مابقی ترکیب های اضافی شعر سهراب را مورد بررسی قرار دهید، اما بدانید اگر به جوابی مشخص هم برسید باز خود شما راضی نخواهید شد.

     اکنون به ویژگی دیگر ترکیبات اضافی در شعر سهراب سپهری می رسیم، یعنی جدید بودن و بدون رابطه بودن دوسوی ترکیب ها.

     در واقع ترکیبات اضافی شعر سپهری از کنار هم قرار گرفتن کلماتی جدید تشکیل می شود که هیچگونه سابقه و ارتباطی با هم ندارند که این ترکیبات جدید به دنبال خود ساخت جملات جدیدی را دارد که در آن مفاهیم تازه ای گنجانده شده است.

     به همین خاطر شعر سهراب از معنی شدن می گریزد و در بند تفسیر و تأویل های قدیمی و آشنا نیز در نمی آید، اما با هنرمندانه ترین شکلی بین خود و مخاطب ارتباط و مفاهمه ای برقرار می کند که بدون شرح است.

     و اما آخرین ویژگی ترکیبات اضافی شعر سهراب غیر تکراری بودن آنهاست چنانکه هر یک از آنها تنها یک بار مورد استفاده قرار می گیرند و هیچگاه تکرار نمی شوند، سابقه ندارند و بی سابقه می مانند و این موضوع بی شک بر می گردد به فلسفه ی زندگی و اندیشه ی سهراب که جهان برایش همیشه تازه و غیر تکراری است و هر بار آن را می توان به صورتی جدید و نو دید و آنگاه که همه چیز می تواند جدید و تازه باشد، احتیاجی نیست که از قدیمی ها و کهنه ها استفاده شود.

     پس نتیجه ی سخنان ما این می شود که سهراب شاعری است که شعرش دارای سبک خاص خود اوست، چرا که بسامدهای خارج از نرم زبان در شعر او وجود دارد و یکی از ویژگی های سبک او که دارای بسامد بالایی است، ترکیبات اضافی جدید اوست ترکیبات اضافی که

 1- در آنها اجزای مادی و معنوی در هم می آمیزند و هم ارزش و واحد می شوند .

 2- تصویر طبیعت در آنها پر رنگ است.

 3- به سادگی در چهارچوب تعاریف ادبی درباره ترکیبات اضافی نمی گنجد.

 4- دو سوی این اضافات جدید و همنشینی آنها بی سابقه است.

 5- شاعر فقط یک بار آنها را مورد استفاده قرار داده است.

 6- گاهی به تتابع اضافات می رسند.

     با اینهمه مهمترین ویژگی را که برای ترکیبات اضافی و همچنین تمام اجزا و عناصر شعر سهراب سپهری می توان نام برد، ساختگی و جدولی نبودن آنهاست.

     یعنی چه ترکیبات اضافی جدید سهراب و چه دیگر مشخصات شعری او به طور طبیعی و همراه با اندیشه و دید فلسفی و به دور از ساختارگرایی های نشأه گرفته از تعاریف و نقدهای ادبی وارد شعرش شده اند.

     به عبارتی دیگر سهراب سپهری، طی زندگی خود، جستجويی جدید را آغاز کرده است، اندیشه ای جدید را یافته و با اندیشه جدیدش زندگی کرده و در پی آن به زبان و سبکی جدید و منحصر به فرد رسیده است و به همین خاطر هم هیچکس بعد از او نتوانسته است شعری به پیروی و یا همانند اشعار او بسازد، چرا که هیچکس نتوانسته است تجربیات فلسفی و حیاتی او را داشته باشد تا از منظر و دیدگاه او به جهان نگاه کند و همان چیزهایی را ببیند که او دیده و دریافته است و به قول هم اندیشه های شرقی اش:

شعری بدین گونه اگر بر آنی که بگویی

نخست باید که جانی از این گونه را در خور باشی

نقشی بدین گونه اگر برآنی که بنگاری

نخست بایدکه نقشی از این گونه را اندر یابی

 

                                                                                          مهرماه 1382

منابع:

1 ـ شفيعي کدكني/دکتر محمد رضا/ موسيقي شعر

2 ـ همایی/علامه جلال الدین/ صناعات ادبي

3 ـ معصومی/ در راه

4 ـ شاملو/ احمدـ پاشایی /ع / هايكو

 



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.