با این کلام متین آغاز میکنم که "ربّ اشرح لی صدری و یفقهوا قولی" و دعایم برای همه شما این است که سینههایتان گشاده باد و گفتههایتان حجّت. قصد دارم مسائل هنر معاصر را در جهان و در کشورهای جهان سوم، و از آن جمله کشور خودمان، به اختصار بررسی کنم. در اپانیشادها، تدوین شده در هزارهی اول پیش از میلاد مسیح، در هند، به این پرسش ازلی و ابدی برمیخوریم: "عالم از چه به وجود میآید و به چه منتهی میشود؟" و این پاسخ ازلی و ابدی را هم میخوانیم که عالم از آزادی به وجود میآید، در آزادی میآساید و در آزادی منحل میگردد...
حالا که دیدن را یاد میگیرم، به نظرم باید دست به کاری بزنم. بیستوهشت سالهام و هنوز کاری نکردهام. البته چرا: مقالهای دربارهی کارپاچو نوشتهام که به درد نمیخورد، نمایشنامهای به نام «ازدواج» که میخواهد چیز کاذبی را با معانی دوپهلو، بیان کند، و چند شعر. آه! شعرهای جوانی که چندان مایهای در خود ندارند. باید عمری ـ و اگر بشود عمری دراز ـ انتظار کشید و حس و حلاوت را گرد آورد و سپس، در آخر کار، شاید بتوان ده مصراع نیکو سرود...
نیما یوشیج انسانی بزرگ بود تا شاعری بزرگ! هرچند این سخن در ابتدا قدری غریب مینماید، اما واقعیت امر این است که اگر منصفانه به قضاوت بنشینیم، ارزش ادبی و شعری آثار نیما در قیاس با آثار بر جای مانده از پیروانش در مرتبهای پایینتر قرار میگیرد و به بیانی دیگر، بسیاری از رهروان راه نیما، از خود او شاعرتر بودند!...
اي كاش ميتوانستم خون رگانم را من قطرهقطرهقطره بسرايم تا شعري سروده باشم. شعر، اين دريافت عقلگريز جنونآسا. نه فقط حسي، بلكه فارغ از عقلانيت. تاكيد روي عدم عقلانيت نه به معني فقدان مطلق آن، به مثابهي آرزوي دريافتي پرهيزكارانه از شعر است كه در «استتار آگاهانهی» ياختههاي فرتوتِ عقل خود را مينماياند. سراينده و مخاطب فقط آنگاه شايد به دريافتي شاعرانه دست مييابند كه شيفته باشند و اين خود گواهي است بر ناخودآگاه بودن همان آگاهي پرهيزكار!...
دكتر محمد دبيرسياقي در كتاب ارزشمند پيشاهنگان شعر پارسي دربارة آغاز پارسيسرايي ميفرمايد: «...و هم این یعقوب بود که به روایت تاریخ سیستان چون او را به شعر تازی ستودند گفت: چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت؟ و محمد وصيف از آن پس شعر پارسي گفتن گرفت» و اين گفته كه ميتواند سرآغاز شعر پارسي باشد، سرآغاز مقالهي ما نيز خواهد بود كه اشارهاي مهم به مفاهمه و تأثير مستقيم مخاطب در سرودن شعر دارد...
شعر مفصل وجود ندارد. من اثبات میکنم که اصطلاح "قطعه شعر مفصل" نقیضگویی محض و ساده است. یک قطعه شعر برازندهی نام خود نیست مگر آنکه روح را برانگیزد و بلندی دهد. اما هرگونه تحریک، بر اثر الزام روحی، گذراست. درجهی تحریک لازم برای آنکه به شعری حق این نام را بدهد، نمیتواند در سراپای یک اثر نسبتاً بلند حفظ شود. حداکثر پس از نیم ساعت این درجهی تحریک ضعیف میشود و فرود میآید- آنگاه واکنش به دنبال آن است- و شعر در نتیجه و در واقع ارزش خود را از دست میدهد...
از هر کس بپرسید شعر چیست به بدیهه پاسخ میدهد: "نثریست که وزن و قافیه داشته باشد." این تعریف اینقدر بدیهی به نظر میرسد که کمتر کسی در پی آن برمیآید که تعریف جامعتر و درستتری برای شعر بجوید. به حسب همین تعریف است که در عرف عام "الفیه"ی ابن مالک و "نصابالصبیان" فراهی با دلکشترین غزل حافظ از یک جنس شمرده میشود و همه را "شعر" میخوانند...
استفاده از مفهوم «اثر هنری» در رابطه با محصولات هنر آوانگارد عاری از مشکل نیست. ممکن است اعتراض شود که با این کار در فهم بحرانی که برای نخستین بار با جنبشهای آوانگارد در مفهوم «اثر» پدید آمد ابهام ایجاد میشود، و در نتیجه بحث ما بر پیش فرضهایی غلط استوار میگردد. «میتوان با روشی کاملاً نظام یافته نشان داد که انحلال وحدت سنتی اثر خصیصه¬ی عام جریان مدرنیسم است...
تاریخ ادبیات، و بویژه هنر تا این زمان بیشتر توجه خود را منحصراً به اثر هنری و شخص معطوف داشته است. مسئلهی تطور ذوق هنری در میان مردم و «چگونگی» و «چرایی» آن به ندرت مورد التفات قرار گرفته است نتیجهی این امر آن شده است که بعضی از تحولاتی که در دهههای اخیر در زندگی هنری رخ داده، اکثر شاهدان را متحیر و سرگردان ساخته است...
از اواخر دههی ۳۰ كه شعر نيمایی ديگر دوران طفوليت را پشت سر نهاده بود و در آستانه یبلوغ قرار داشت، طیفی از شاعران كه در آغاز جوانی بودند، بهتدريج قدم در اين راه گذاشتند و بعدها "شاعران نسل دوم شعر نيمایی نام گرفتند. شاعرانی كه از بزرگانی چون شاملو، فروغ، اخوانثالث، سپهری، نادرپور و... الگو میگرفتند و بسياریشان اين بخت را يافتند كه به همنشینی و مصاحبت با قلههای رفيع شعر نيمایی بپردازند...
نیما نه تنها پایهگذار شعر آزاد موزون بود و در وزن شعر فارسی تکاملی بنیادی پدید آورد، بلکه در حوزههای دیگری چون صورت، معنا، خیال و فرم هم مبتکری تمامعیار و آفرینندهای توانا بود. در حوزهی فرم، نیما آفرینندهی انواع شکلهای بیرونی و درونی شعر بود. مهمترین شکل درونی ابداعی او شکل مبتنی بر ساخت دیالکتیکی است. نیما از این شکل درونی به چند صورت در شعرهای کوتاه و نیمهبلندش استفاده کرده است. طرح کلی این شکل چنین است...
استعاره خورخه لوییس بورخس- برگرداننده: میمنت میرصادقی (ذوالقدر)- هما متینرزم
از آنجاکه موضوع صحبت امروز،استعاره است، با یک استعاره شروع می کنم، این اولین استعاره از استعارههای متعددی که سعی میکنم ذکر کنم، متعلق به شرق دور است، به چین. اگراشتباه نکنم چینیها دنیا را "ده هزار چیز" یا- بسته به میل و سلیقه مترجم- "ده هزار موجود" مینامند ...
خیال شاعرانه فراوردهی کارگاه تخیل آفرینندهی شاعر است در قالب صورت ذهنی چیزها، واقعیتها، رابطهها، نسبتها، وضعیتها، نه آنگونه که در دنیای واقعی هستند بلکه آنگونه که ذهن سازنده و پردازندهی شاعر بنابر ذوق شاعرانهی خود میآفریند. به عنوان نمونه، در بند اول شعر "ماخاولا"، ذهن خلاق نیما از واقعیت عینی یک رود تصویری ذهنی آفریده نه آنگونه که در دنیای واقعی است بلکه آنگونه که او تصور کرده. نیما در این تصویر ذهنی رود ماخاولا را به صورت آدمی فراری و آواره خیال کرده که سردرگم است و دیوانه، و دارد همراه با شب تیره که او هم چون آدم دیوانهای تصور شده، افتان و خیزان، بدون اینکه مقصد معینی داشته باشد، پیش میرود...
جریان شعر نیمایی ملتزمترین جریان شعر معاصر به رویدادهای اجتماعی- سیاسی بوده و هست. این جریان از همان آغاز تولد جریان ملتزم به جامعه و متعهد به مسائل اجتماعی بود و شعرهایی چون "آی آدمها"، "ناقوس"، "قوقولیقو" و "پادشاه فتح" از نیما که پدر این جریان شعری بود، به روشنی نشان دهندهی التزام شعر نیمایی به جامعه و مسائلش است...
شعر زائیده درد است، اما عمیق ترین و عمومی ترین دردها. کسی دربارۀ درد دندان شعر نمی سراید و اگر بسراید شعرش زودتر از خود درد فراموش می شود. دردی که سرچشمۀ شعر است بی شک دردی عمومی است. دردهای شخصی هر چند عمیق و ریشه دار باشد منشاء شعری ماندنی نمی تواند شد، کشتی شاعر در دریا غرق شده است. این البته مصیبتی است، اما فردی و خصوصی. و چون خوانندگان او همه صاحب کشتی نیستند، بی شک شعری که بر اساس این درد بوجود می آید مرثیه ای است خصوصی و محدود نه شعری عظیم و ماندگار...
چنین بهنظر میرسد که پیدایش شعر دو علت طبیعی داشته است: یکی بازگویی و تقلید است که در بشر غریزیست و از دورهی کودکی آشکار میشود. تفاوت بشر با جانوران دیگر هم در همین است که او برای تقلید و بازگویی بیش از جانوران دیگر استعداد دارد، چنانکه بشر، نخستین دانستههای خود را از همین راه تقلید و بازگویی بهدست میآورد. همچنین تمام مردم از تقلید و بازگویی لذت میبرند...
غالباً شعر را از آنجهت که سود عملی ندارد امری لغو و عبث میشمرند. میگویند شعر بر تخیل و تقلید مبتنی است، ازاینرو آن را از حدود عالم واقع خارج میپندارند. این تقلید و تخیل که مبنای شعر محسوب میشود چیست؟ نخست باید توجه کرد که در شعر هرگز تقلید از تخیل جدا نیست، نه تقلید صرف وجود دارد نه تخیل محض. بلکه همواره تقلید که جنبهی عینی شعر را میسازد، با تخیل که جنبهی ذهنی آن را معین میکند، مقرون میباشد. تقلید مواد کار شاعر را از عالم واقع عاریه میکند و تخیل صبغهی ابداع بدان میبخشد. اولی عالم خارج را منعکس میکند و دومی جهان درون را نمایش میدهد...
نگاه فرهنگنامهای به شعر، سخن موزون و اغلب مقفیست که سرشار از احساس و تخیل باشد. در تاريخ ادبيات كلاسيك ايران تعریفی که بلاغیون و تئوريسينهای ادبی از شعر به دست میدادند با تعریفی که ما امروزه عموماً از شعر داریم متفاوت است. كلاسيككاران خود به دو دسته تقسیم میشدند...
مکتب سمبولیسم فرانسوی دستاوردهای مهمی داشت. مهمترین دستاورد این مکتب ابداع "شعر آزاد" بود. این دستاورد چنان مهم بود که برخی از صاحبنظران بدعت اصلی سمبولیسم را همین "شعر آزاد"ش دانستهاند. وزن شعر در زبان فرانسوی وزن عددی است. یعنی تعداد سیلابهای هر سطر آن مولد حس وزن است. از آغاز پیدایش شعر فرانسوی وزن اصلی و رایج آن وزن ۱۲ سیلابی بوده که آن را نظم آلکساندرن مینامیدند...
همهی صاحب نظران ادبیات فارسی به این نکته اذعان دارند که نیما به علم سنتی قوافی تن نداده ازاینرو، علمِ جدیدی به نام آهنگ مجموع که قبلاً از آن در برخی از نامههای نیما یاد کردیم پیریزی کرده که بر پایهی موسیقیِ طبیعیِ آواهای تکرار شونده در انواع قافیه در مصراع، بند و کل شعر پیریزی شده است. برای ورود به این بحث، درستتر مینماید که ابتدا به بررسی علم قافیهی کلاسیک بپردازیم، ازاینرو در اینجا مختصری از تاریخ علم قافیه را ذکر میکنیم...
نیما در حالیکه در طول حیات ادبی خود قالبها و شکلهای گوناگونی در عرصهی شعر و به تعبیر خودش «مدلهای شعری» خلق کرد اما هیچگاه این بخش از نظریهی ادبی خود را فاش نکرد؛ چه، هنگامی که همسایهاش جلال آلاحمد از او درخواست کرد و چه، هنگامی که دیگران به او اصرار کردند تا مانیفست خود را بنویسد...
کتاب "کلمات" در زمستان سال ۱۹۶۴ منتشر شد و با استقبال زیادی روبهرو شد. بنا به گزارش مجلهی "اکسپرس" این کتاب به اغلب زبانها ترجمه و در بیشتر کشورها منتشر شده است. در تاریخ ۱۸ آوریل سال ۱۹۶۴ روزنامهی "لوموند" متن مصاحبهای را با سارتر دربارهی این کتاب منتشر کرد. سارتر در بخشی از این مصاحبه به مفهوم ادبیات در جهان گرسنه پرداخت و دربارهی تعهد آن نسبت به انسانهای محروم و گرسنه سخن گفت. در اینجا برگزیدهای از این سخنان سارتر را میخوانیم.
پس از انتشار کتاب "کلمات" اثر ژان پل سارتر (سال۱۹۶۴)، روزنامهی معروف لوموند مصاحبهای با این نویسنده و فیلسوف بزرگ معاصر به عمل آورد که انعکاسی جهانی یافت. این مصاحبه که در ضمن آن سارتر علیرغم ادعای خود فیالواقع از کارهای گذشتهاش "استغفار" میکند، حتی موجب حیرت هواخواهان او گردید، خاصه در آنجا که به یکی از کتابهای معروف خود با نام "تهوع"،که پیش از جنگ جهانی دوم منتشر شده است، اشاره میکند و چنین میگوید...
ادبیات چه میتواند بکند؟ این سؤال خوبی است و شاید سؤال بسیار خوبی. اما بهترین سؤال نیست. اگر معهذا سؤال خوبی است به گمان من از آنروست که بر مفهوم "ادبیات" علامت استفهام میگذارد. و شاید همهی جملههایی که "استفهام" و "ادبیات" را یکجا گرد آورد سؤالهای بسیار خوبی باشد. اما همهی این سؤالها به نظر من متضمن سؤال دیگری است که شایستهتر و بهتر است، اصلیتر و اساسیتر است و پیش از اینها باید مطرح شود و آن اینست : "ادبیات چیست؟"...
این متن ترجمهی بخشی از فصل "نوشتن چیست؟" از کتاب "ادبیات چیست" ژان پل سارتر است و در مجموعهی "هنر شعر"، در سال ۱۹۵۰، در پاریس چاپ شده است. با سپاس از دوست عزیز و شاعر ارجمند آقای طه حجازی که آن را برای انتشار در اختیار ما قرار دادند.
بحث دربارهی شعر نو گفتوگوییست که در فارسی کمکم کهنه شده است. بیش از پنجاه سال است که نویسندگان ما هر یک به طریقی لزوم تجدد را در شعر فارسی بیان کرده و شاعرانی به شیوههای مختلف در این راه قدمهایی برداشتهاند. با اینهمه امروز اگر بخواهیم نمونهای از شعر جدید فارسی که بهراستی نو باشد و نزد عموم یا خواص قبول یافته باشد، نشان بدهیم؛ به زحمت دچار خواهیم شد...
شاعر گرامی، آقای محمدعلی شاکری یکتا- در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - در مراسم شب فروغ، در مؤسسهی رهیاب، دربارهی شعر فروغ فرخزاد سخنرانی کردند. این نوشته متن سخنان ایشان در این مراسم است.
مناسباتی که ماهیت هنری دارد، به ویژه در فلسفهی پراکسیس، نشان دهندهی سطحیگری پرمدعای طوطیصفتانی است که میپندارند در چارچوب چند عبارت قالبی مختصر، کلیدهایی برای گشودن تمامی درها به دست آوردهاند (این کلیدها، به بیان دقیق، "شاه کلید" نامیدهمیشوند). دو نویسنده میتوانند مرحلهی تاریخی- اجتماعی واحدی را نشان بدهند (بیان کنند)، ولی یکی ممکن است هنرمند باشد و دیگری، میرزابنویسی ساده...
آیا واقعا دوران شعر کلاسیک به پایان رسیده است؟ شعر نیمایی کارش را کرده است؟ شعر سپید به سپیدی ها پیوسته است؟ و جریان ها و موج ها از پیچ و تاب افتاده اند؟ مدرن در برگ های پاییزی به باد رفته است؟ پست مدرن حاکم است؟ واقعیت آن است که هر آغازی را پایانی است؛ اما نه پایانی که از ظن ماست. به دیگر سخن، هر زاده را مرگی است گریز ناپذیر. اما نه به قتل یا ترور! و در این صورت ، آیا مرگ پایان تولد است یا خود تولدی دیگر؟..
هنگامی که چشم از جهان بر بست، هنر ایرانی آفریننده ای را از دست داده بود که به درستی مفهوم واقعی زندگی را در زیبایی تلاش به سوی هدف یافته بود و با خلاقیت شگرف اش در ارائه دستاوردهای تازه تری در عرصه هنر توانسته بود هستی را که رو به سوی هدفی عالی تر دارد، پیش چشم همه عاشقان راه بهروزی و سعادت رنگی دیگر دهد...
نیما در سال 1307 شمسی در بابل با علامه ی حائری آشنا می شود که علامه ی حائری حدوداً60 ساله بوده اند و نیما31 ساله. نیما در این سال همراه عالیه خانم جهانگیری، همسرش به بابل منتقل شده بود. عالیه خانم در «مدرسه ی دوشیزگان سعدی» تدریس می کرد اما نیما کار ثابتی نداشت و گه گاه تدریس می کرد. بدین ترتیب، نیما فرصت داشت تا به گوشه و کنار شهر سر بزند و با افراد مختلفی آشنا شود. نیما وقتی محضر آیت الله را درک کرد بین آنها دوستی عمیقی برقرار شد...
آیا شعر فارسی میتواند بیوزن باشد یا نه؟ اگر میتواند بیوزن باشد چه چیزی باید جانشین وزن شود تا کلام از حوزهی نثر خارج شود و در حوزهی شعر قرار گیرد؟ آیا شاعری که میخواهد شعر بیوزن بسراید نیازی به آشنایی با وزن و تسلط بر آن دارد یا نه؟ آیا میتواند وزن را دور بزند؟ این نوشته به این پرسشها پاسخ میدهد.
شعر نيمایی كه در اثر ضرورتی اجتنابناپذير در روند حاكم بر شعر ايران پس از مشروطه پديد آمد و در حقيقت جريان راكد و رو به اضمحلال شعر آن روزگار را پويایی دوباره بخشيد، در طی عمر نه چندان بلند خود فراز و نشيبهای بسيار را از سر گذرانده است...
چکیده: نیما یوشیج در نامهای که در سال ۱۳۳۲ به احمد شاملو نوشته، به اختصار چند شعر از او را نقد کرده و نظرش را در بارهی آن ها بیان کرده است. همچنین در این نامه، نیما مطالبی دربارهی قالب و وزن شعر نوشته که بسیار جالب توجه است. او در این نوشتهها وزن را صدای احساسات و اندیشههای شاعر دانسته و آن را به عنوان وسیلهای معرفی کرده که شعر را بهتر متشکل میسازد. در این نوشته، بخش هایی از نامهی نیما به شاملو را که در آن موضوع فرم و وزن شعر و ضرورت وجودشان را مطرح کرده، میخوانیم.
چکیدهی مقاله: نیما شاعر شعرهای اجتماعی است و در اغلب شعرهایش به موضوعهای اجتماعی، از جمله مصائبی که گریبانگیر مردم تهیدست و محروم و بینواست- همچون فقر و فلاکت و تبعیض و بیداد و جنگ و کشت و کشتار- پرداخته و تصاویری تکاندهنده و هولناک از این فجایع ترسیم کرده است. ضرورت تحول اجتماعی بنیادی به نفع زحمتکشان و فرودستان و محرومان از دیگر موضوعهای اجتماعی مطرح شده در شعرهای نیما است. این مقاله مروری است بر ویژگیهای اجتماعی شعر نیما.
عمر شعر نیمایی را نه مردم شعرخوان و مخاطبین خاص شعر معاصر یا جمعی مقبول از شاعران، بلکه چند شاعر تمام شده اعلام کردند که خود بیش از سه دهه شاعران نیمایی بودند و هنوز در دههی ۶۰ و حتا اوایل دههی ۷۰ نیز یک پایشان در قلمرو شعر نیمایی بود...
چکیدهی مقاله: فریدون مشیری از ارکان اصلی شعر نیمایی و شاعری روانطبع و لطیفگو و نغزپرداز است. موسیقی شعرهای دلنشین او همانند موسیقی جویبار آرام و خوشنواست و زبان شعرش چنان ساده و بی پیرایه است که زبان طیبات سعدی را به ذهن تداعی میکند. شعرش با وجود لطافت و صفای شاعرانه شعری است اجتماعی و سرشار از حسها و آرزوهای انسانی. این مقاله تصویری از این شاعر ارجمند است به قلم دوست شاعرش، نادر نادرپور.
چکیدهی مقاله: س. ک. استید شعر را سطح درون مثلثی میداند که یک رأس آن شاعر و رأس دومش مردم و رأس سومش قلمروی از تجربه است که آن را میتوان واقعیت یا حقیقت یا طبیعت نامید، و بین هر دو رأس نیروی جاذبهای وجود دارد که بر حسب شدت و ضعفش طول ضلع بین آن دو رأس را کوتاه یا بلند میکند. او معتقد است که شعر کامل و ماندگار شعریاست که نیروی جاذبه بین هر دو رأس آن مساوی و در نتیجه طول اضلاع مثلث شعر برابر و مثلث متساویالاضلاع باشد. مقالهی "مثلث شعر" به ویژگیهای این مثلث میپردازد.
میخواهی از من بشنوی که شعر در حد اعلای خود چه چیز است؟ حسی که بالقوه با انسان بوده، ملیونها سال کشیده و با کار انسان خرده خرده آشکار شده است. مختصری که میبینی در نظر داشته باش که نتیجه خیلی مفصلتر است. شعر در درجهی اعلای خود مشاهدهایست که افراد معین و انگشتشمار دارند، برای افراد معین و انگشت شمار دیگر. در اینصورت، عزیز من، توقع نداشته باشید چیزی را که چنین است همهی مردم بفهمند...
سروصدایی كه اين روزها در اطراف شعر فارسی برخاسته است بزرگترين دليل اهميت موضوع است. مردم اين مملكت نمیتوانند به سرنوشت شعر پارسی بیعلاقه باشند و به همين دليل حق دارند بيش از اينها در اطراف آن گفتگو كنند. هنگامی كه به تاريخ گذشتهی اين سرزمين نظر میافكنيم با وجود پادشاهان كشورگشا و سرداران لشكرشكن، چهرههای درخشان و تابناك شعرای بزرگ است كه بر پيشانی اعصار و قرون میدرخشد و گوشههای تاريك روزگاران كهن را روشن میكند...
برای نیما یوشیج فرم شعر از درجهی اهمیت بالایی برخوردار است و در حقیقت این فرم است که معنا را تبدیل به شعر میکند. از دید او معنا باطن شعر و فرم ظاهر شعر است، یا بهتر است بگویم معنا مغز شعر و فرم پوستهی آن است، و اگرچه مغز و باطن بر پوسته و ظاهر مقدم است و نسبت به آنها اصل محسوب میشود، ولی چون شعر اثر هنریست، نیاز به زیبایی و خوش ترکیبی ظاهری هم دارد و باید پوستهاش طوری باشد که دلپسند و خوشآیند جلوه کند و زیبایی و خوشترکیبی شعر به وسیلهی فرم حاصل میشود...
آقای عزیز! نامهی شما تازه به من رسیده است. از اعتماد تامیّ که نسبت به من ابراز داشتهاید و نزد من گرانبهاست، سپاسگزاری میکنم و جز این کاری از من برنمیآید. دربارهی چگونگی شعرهای شما چیزی نمیگویم زیرا هیچ اهل بحث و انتقاد نیستم. از این گذشته برای دریافتن هنر از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست، زیرا نتیجهای که از انتقاد به دست میآید همیشه اشتباهاتی است که کم یا بیش به حقیقت نزدیک است...
منظور از صور خیال همان است که قدما در علم بیان در بارهی آن بحث کردهاند. علم بیان که در اصل یکی از فنون سه گانهی بلاغت بوده است ، بعدها توسط عبدالقاهر جرجانی به شکل مستقلی مورد بحث قرار گرفت. کتاب اسرارالبلاغهی عبدالقاهر جرجانی (وفات:۴۷۱یا ۴۷۴) که در بیان حقیقت تشبیه و استعاره و تمثیل نگاشته شده است، در واقع اساس علمی را که بعدها به علم بیان از آن تعبیر شد بنا نهاده است ...
شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب باز در دلها نشیند هرکجا گوشی شنفت .........
خرداد ماه است. لب استخر نشسته به موجهای کوتاه و بلند تماشا می کنم. چه رنجی ست که همه چیز به آدم موضوع برای شعر گفتن یا چیز نوشتن بدهد، هر چیزی با هر چیزی شباهتی یا تناسبی داشته باشد، این خاصیت سرگیجه می آورد. باری حرف خود را بزنیم. مثل این که استخر حرف می زند. موجهای کوتاه و بلند جملات او هستند که بنا به اقتضای موقع و مقام و معنی، بلند و کوتاه می شوند...
شاعر بود. زنده بود. چیزهایی که می دید در دلش می نشست و در چشمش نقش می بست. به پاکی رودخانه ها و کوهها و دشتهایی که دیده بود، می اندیشید و می سرود. دروغ نمی گفت. شعرش را از اینجا و آنجا نمی دزدید. صحنه آرای زبردست شعرها و اندیشه های دیگران نبود. اطوار نداشت. گفتگو می کرد همان گونه که حس می کرد و همان گونه که می گریست یا می خندید. مرزی میان زبان و چشم و اندیشه اش نداشت. او از آن ِ مرزها نبود، از آن ِ هستی بود که بی مرز و بی پایان است...
عناصر ترکیب کنندهﻯ شعر با هر بیانی که گفته شود عبارت اند از: احساس یا عاطفه، تخیل، وزن یا آهنگ زبان و شکل آن.احساس یا عاطفهﻯ هر کس، من ِ آن کس است، دید خاص اوست. گاه این من، من شخصی است و از عواطف و احساسات خاص خود ِ شخص نسبت به اطرافیان و محیط نشان دارد و گاه این من دارای پیوند با مَنهای دیگر است: من خانوادگی، من شهری، من طبقاتی، من جهانی...
نیما شاعران را خدمتگزاران کلمات می داند. آنان باید در خدمت کلمات باشند، زیرا کلمات مصالح کارشاناند، و در نتیجه با خدمت به کلمات در حقیقت به کار شاعری خود خدمت میکنند و آن را ارزشمندتر میسازند. خدمت شاعران به کلمات هم از این راه باید انجام گیرد که کلمات شعرشان را از جنسی محکم و بادوام و کارا برگزینند تا شعرشان استحکام و استواری یابد و ماندگار شود...
... سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفتهﻯ هیجان و شدت نشو. بگذار همه چیز در ذهنت ته نشین شود، آنقدر ته نشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتاده. زندگی کن تا از یکنواختی بیرون بیایی. آدم وقتی خودش را در جریان زندگی بگذارد، هر روز استحاله ای در او صورت می گیرد و این استحاله است که انسان را لحظه به لحظه و روز به روز می سازد و وسعت می دهد. وقتی دیدی که داری یک ایدهﻯ مشخص را تکرار می کنی، اصلاً قلم و کاغذ را کنار بگذار...
شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد. فروغ، تا آن حدی که من می شناسم و به من اجازه می دهد که قضاوت کنم، در شعرش- همچنانکه در زندگی- یک جستجوگر بود. من هرگز در شعر فروغ نرسیدم به آنجایی که ببینم فروغ به یک چیز خاصی رسیده باشد. همچنان که ظاهراً زندگیش هم همینطور بود...
عین القضات همدانی که در آثارخویش برای سخنان پرشور و عارفانهی خود- که به بصیرت باطن دریافته است- پیوسته از شعر مدد میجوید، در پاسخ سوال احتمالی مخاطب خویش که ممکن است میان شعرها و سخنان او توهم بیگانگی کند ، در بارهی شعر نظری ابراز میکند که شاید در سراسر ادبیات فارسی بی نظیر باشد. او مینویسد...
کلام سپهری بی آذین و آرایش است. اما این عیب کار او نیست، به یک معنا امتیاز کار اوست. گریز او از پیچیدگیهای لفظی تناسبی مستقیم با معنایی دارد که می خواهد برساند. در شعر امروز ما معنای عمیق کم یافت می شود، اما پیچیدگی لفظ بسیار، یا، به عبارت بهتر، رسن بازی با کلمات. این پیچیدگی لفظ اگر بازی و ادا نباشد، نشانهﻯ آنست که چیزی گنگ می خواهد زبان باز کند، چیزی در درون شاعر می جوشد، مرموز و سربسته که بر خود او آشکار نیست، اما با نیروی مبهمش او را به نحوی وامی دارد که حرف بزند- حرف زدن "گنگی خواب دیده" با "جهانی کر". این جوشش گنگ نامهای مختلف به خود می دهد و گاهی نامش "فرمالیسم" می شود. سپهری نیز در تجربهﻯ شاعرانهﻯ خود چنین دوره ای را طی کرده است.
می پرسید شعر چه چیز است؟ این سوال برای هر شاعر جوانی در بدو امر پیدا می شود که شعر چیست. البته دانستن این مطلب با کاری که می کند ارتباط لازم ندارد. در این خصوص از قدیم الایام تا کنون خیلی نوشته اند. می توانید به منابع اصلی مراجعه کنید. آنهایی که به طور استاتیک فکر کرده اند و آنهایی که به طور دیالکتیک. به همپای ترقی علوم و فنون، مخصوصاً از قرن هجدهم به بعد، این مبحث روشهای تحقیقی متفاوت پیدا کرد... ولی برای این که سرگردان نشوید و از کار باز نمانید، به شما جواب مختصر می دهم...
نیما، به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی و آلودگی است و سرشار از عصمت و صفای روستایی، به بابا طاهر می ماند؛ مخصوصاً حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تصاویر و تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمه فکری و عمق دردهای بشری است و جهان بینی دارد، به خیام می ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطائف هنر او ست، بلکه با ابهامی غالباً معتدل. و این ابهام زاییده همان بیان تمثیلی و تویه دار و عینی او ست...
در شعر معاصر ایران از آغاز مشروطیت تا به امروز همواره شاعران در این کوشش بوده اند که قالب شعر فارسی را دگرگون کنند تا با محتوی، اندیشه و احساسهای این روز و روزگار همسازی داشته باشد. نخستین کوششها در شکل قطعه های مستزادگونه و دوبیتی های پیوسته که به نام چهارپاره نیز شهرت دارد، آغاز شد. چهارپاره قالب متداولی است که امروز هم شاعران بدان گرایشی دارند و به خصوص آنها که هنوز نمی خواهند حریم تقلید سنتها را بشکنند، از آن بسیار استفاده می کنند. اما این قالب چهارپاره با همه آزادی و گشادگی مجالی که به شاعر می بخشد، از مثنوی و همان آفاق تجاوز نمی کند و اگر بشود مثنوی را به دو نوع بخوانیم باید نوع مثنویهای کهن را مثنوی افقی بخوانیم و چهارپاره را مثنوی های عمودی، چرا که از نظر قافیه بندی در نوع اول دو قافیه در یک امتداد افقی قرار گرفته اند و در نوع اخیر در یک جهت عمودی...
از دیدگاه نیمایوشیج شعر فرزند رنج و زحمت، و ثمره کار پیگیر خستگی ناپذیر و مطالعه مدام است. او معتقد است که شاعر باید زحمتکش باشد و با رنج و زحمت استخوان خردکن شبانه روزی در کارگاه خلاقیت کار کند و عرق بریزد و شعر بیافریند. او باور ندارد که کسی هرچقدر هم پر استعداد و باقریحه، بدون سعی و سخت کوشی، و نخوانده و کار نکرده، در عرصه شعر به جایی برسد. او چنین افرادی را انگورهای غوره نشده می داند و برای هنر خطری را بالاتر از این نمی داند که آدم کار نکند و فقط به هوش خود اطمینان کند...
لوكاچ معتقد بود كه "شعر سيمای خود را و صورت خود را از سرنوشت اخذ ميكند و صورت شعر همواره به مثابهي سرنوشت پديدار ميشود" و "لحظهاي كه تمام احساسها و تجربهها در دور و نزديك صورت، صورت كسب ميكنند، ذوب ميشوند و در صورت افشرده ميشوند. اين لحظهي عارفانه يكي شدن بيرون و درون است". بروكس Brooks معتقد بود "شكل يك شعر سازمان دهي مواد است براي خلق تاثير كلي ". لوسين گلدمن كه نقد ساختاري را نقد صوري يا پيكره گرا هم ميگويد، صورت و ساختار را يك نظام ميداند و معتقد است كه "در هر نظام، همهي اجزا به هم ربط دارند به نحوي كه كاركرد هر جزء وابسته به كل نظام است و كل نظام به كاكل اجزاء ميچرخد عين ساعت، در هر نظام هيچ جزئي نميتواند بيرون از كار اجزا چنان كه هست باشد"...
در سال ١٣١٥ هجری ابراهیم نوری، مرد شجاع و عصبانی، از افراد یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری مشغول بود. در پاییز همین سال، زمانی که او در مسقط الرأس ییلاقی خود، یوش، منزل داشت؛ من به دنیا آمدم. پیوستگی من از طرف جده به گرجیهای متواری از دیرزمانی در این سرزمین می رسد. زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می کنند و شب بالای کوهها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند. ...
اندیشه های هنری مطلق و اعم از هر اندیشه ای نیستند. اندیشه های هنری اندیشه های خاص و مطلوب و برداشت شده اند. در عالم ادبیات، یعنی هنری که کلمات ( و با وسایل ادراک تشخیص آن از نثر) و وزن واسطه اساسی آن هستند، این اندیشه ها به اسم شعر شناخته می شوند. اما خود شعر چه چیز ممکن است باشد؟ وزن و قافیه چه قیدهای لازم یا بی لزومی هستند؟ لزوم آنها با چه شکل و در چه حدود و اندازه است؟...
من نیما را خیلی دیر شناختم و شاید به معنی دیگر خیلی به موقع. یعنی بعد از همه تجربه ها و وسوسه ها و گذراندن یک دوره سرگردانی و در عین حال جستجو... با شعرای بعد از نیما خیلی زودتر آشنا شدم. مثلاً با شاملو و اخوان و نمی دانم... در چهارده سالگی مهدی حمیدی و در بیست سالگی نادرپور و سایه و مشیری شعرای ایده آل من بودند. در همین دوره بود که لاهوتی و گلچین گیلانی را هم کشف کردم و ...
صورت و شكل آثار ادبی به ويژه شعر همواره از دو جنبه بررسی شده است : ١) شكل يا صورت بيرونی اين وجه شكل و صورت همان است كه قدما به آن قالب ميگفتند. قالبهای شعری مثل غزل، مثنويی، قطعه، قصيده و...هر صورت و قالبي هم داراي قواعد و قوانين بيانعطافي بود كه عنان آن قوانين هم در دست قافيه بود، يعني طرز قرار گرفتن قافيهها يا عملكرد آنها بود كه به قالبها واقعيت ميبخشيد. و قافيه دارای قواعد و قوانين مفصل و دقيقي بود كه مانند انقلابيهاي محافظه كار شده هيچگونه تخطي يا اصلاحي را برنميتابيد...
برای نیما یکی از شرایط اساسی آفرینش شعر حقیقی خلوت گزینی و در خود جا گرفتن و با خود خلوت کردن است. به باور او بدون خلوت شاعر با خود، شعرش پاکیزه نمی شود و آن صفای زلالی را که لازمه شعر حقیقی است به دست نمی آورد...